نوجوانان چه می‌گویند؟؛ تأثیر ادبیات وحشت بر نوجوانان

نهضت قریشی‌نژاد*

پژوهش درباره‌ی دیدگاه‌های نوجوانان و نگاهشان به ادبیات وحشت می‌تواند برای مربیان، دست‌اندرکاران ادبیات کودک و نوجوان و نیز کسانی که با این گروه‌های سنی کار می‌کنند مفید باشد. آشنایی با این دیدگاه‌ها می‌تواند در شناخت نوجوانان به ما کمک کند، اما انجام این پژوهش‌ها نیازمند استفاده از ابزار پژوهشی دقیق است تا نتایجش را بتوان به عموم نوجوانان تعمیم داد. آنچه می‌خوانید تجربه‌ی یک مربی است از برخورد با صد و پنجاه نوجوان دختر در اصفهان. می‌دانیم که این تجربه باید گسترش یافته و از نظر روش‌های تحقیق نیز دقیق‌‌تر شود، اما در نبود کارهای پژوهشی، چنین تجربه‌هایی نیز غنیمت است.

***

در سال‌های اخیر نوجوانان به خواندن کتاب‌های ترسناک روی آورده‌اند واین موضوع مربّیان، مروجان کتابخوانی، پدرها ومادرها و همه‌ی علاقه‌مندان به پرورش نوجوانان را به یافتن پاسخ برای سؤال‌های زیر برمی‌انگیزد:
–    کتاب‌های ترسناک چه تأثیری بر نوجوانان دارند؟
–    جریانی را که به وجود آمده باید تقویت کرد یا تضعیف؟
–    اگرقرار است نوجوانان از خواندن این کتاب‌ها منع شوند، چگونه باید این کار را انجام داد؟
–    چه طور می توانیم اثرات مخرب این جریان را کم کنیم؟
به عنوان یک معلم و مروّج کتاب‌خوانی برای یافتن جواب این سؤال‌ها سعی کردم وارد دنیای نوجوانان شوم و ازحدود صد وپنجاه نفر دانش‌آموزِ دخترِ کلاس‌های دوّم و سوّم راهنمایی با سؤال‌های زیر در این مورد نظرخواهی کردم:
–    آیا کتاب‌های ترسناک خوانده‌اید؟
–    آیا کتاب‌های ترسناک را دوست دارید؟ در هر صورت (بله یا نه) دلایل خود را برای احساستان توضیح دهید.
–    این کتاب‌ها به شما چه می دهند که دوست دارید یا ندارید؟
25درصد دانش‌آموزان کتاب‌های ترسناک را دوست نداشتند، امّا فقط 35درصد آن‌ها این کتاب‌ها را خوانده بودند. گروهی که خواندن این کتاب‌ها را تجربه نکرده بودند قضاوتشان بیشتر بر مبنای فیلم‌های ترسناکی بود که تماشا کرده بودند و فیلم را بر کتاب ترجیح می دادند، چون خسته نمی شوند، وقت کمتری صرف می‌کنند، بیشتر در ذهنشان می‌ماند، و هیجان‌انگیزتر است.
آنچه در زیر می‌خوانید نتیجه‌ی بررسی نظرات این نوجوانان و تحلیل و جمع‌بندی آن‌ها است. کارکردهای مثبت داستان‌های ترسناک، که درواقع علّت روی آوردن نوجوانان به آن‌ها است، درموارد زیر خلاصه می‌شود:
ـ احساس شگفتی و کنجکاوی: این احساس، که لازمۀ خلّاقیت است، در نوجوانان امروزی کم شده. اطّلاعات آماده‌ای که به سرعت و در سطح وسیع از رسانه‌ها دریافت می‌کنند باعث شده کمتر این حس را تجربه کنند. این کتاب‌ها آن‌ها را به دنیایی می‌برد که احساس شگفتی می‌کنند، کنجکاوی آن‌ها برای دانستن بقیّۀ داستان تحریک می‌شود و از این شگفتی و احساس کنجکاوی لذّت می‌برند.
ـ فرار از تکرار و روزمرّگی: درس خواندن، به شکلی که امروزه در مدارس معمول است، بیشتر از آنچه که فکرش را می‌کنیم برای نوجوانان خسته‌کننده، یکنواخت وخالی از تنوع است. کتاب‌های ترسناک خواننده را به متن داستان می‌برد. او احساس می‌کند در آن شرایط متنوع قرار دارد، در جریان دگرگونی‌ها است، گذشت زمان را احساس نمی‌کند، و ساعاتی از محیط کسل‌کنندۀ اطرافش دور می‌شود. او اگرچه در خیال شرایط دیگری را تجربه می کند، لذّت می برد و زندگی را پویا و متغیّر احساس می‌کند.
ـ هیجان: در محیط یکنواخت درس و تحصیل، استرس امتحانات مکرر، دلهره‌ی نمره و گذشتن از سد امتحانات ورودی هیجان‌های کوچک روزانه جمع می‌شوند وفرصت آزادشدن نمی‌یابند. خواندن این کتاب‌ها به این هیجانات فرصت بروز می‌دهد. هیجان بیش از حدِ موجود در این کتاب‌ها چیزی است که نوجوانان کم دارند. با خواندن آن‌ها به نوعی تخلیه می‌شوند و بعد از این هیجانات احساس آرامش و گشادگی می‌کنند و زندگی را هیجان‌انگیز می‌یابند.
ـ تجربه‌ی ترس و چیزهای ترسناک: انسان ذاتاً همیشه درگیر ترس است، به دنبال شرایطی است که با امنیت زندگی کند و در زندگی عادی اغلب از چیزهای ترسناک فرار می‌کند، امّا در کتاب‌های ترسناک به آن چیزی که در زندگی واقعی قادر نیست تجربه کند، وارد می‌شود و از این تجربه‌ی غیرمستقیم لذّت می‌برد و احساس توانایی می‌کند.
ـ احساس قدرت وشجاعت: گروهی از نوجوانان درتجسّم صحنه‌های ترسناک و درگیری با خود برای غلبه بر این ترس‌ها احساس قدرت و شجاعت می‌کنند و می‌اندیشند که در برخورد با چیزهای ترسناک در زندگی نیز قادر به مقابله و ارائه‌ی راه حل خواهند بود.
ـ ارضاء حسّ ماجراجویی و بروز اضطراب‌ها و ناآرامی‌ها: نو جوانان ماجراجویی را دوست دارند. این کتاب‌ها این فرصت را برای‌شان فراهم می‌کند که با ماجراجویی‌های قهرمانان داستان همراه شوند و اضطراب و ناآرامی خود را بروز دهند.
امّا کتاب‌های ترسناک اثرات منفی بسیاری هم دارد که در زیر به آن‌ها می‌پردازیم:
ـ ایجاد آشفتگی فکری و عدم تمرکز: این کتاب‌ها ذهن نو جوانان را به خود مشغول می‌کند. تصوّرات و تخیّلاتی که گاه واهی هستند، با قدرت نویسنده، بزرگ و باورپذیر جلوه می‌کنند. هجوم افکار ترسناک و عجیب و غریب، که زمینه‌ی واقعی هم ندارد، نوجوانان را دچار آشفتگی فکری و عدم تمرکز می‌کند و از پیش برد کارهای جدّی و اصلی بازمی‌دارد.
ـ ایجاد ترس: گروهی که همانندسازی قوی با شخصیّت‌های داستان می‌کنند و قدرت تجسّم و تصویرسازی قوی دارند دچار ترس می‌شوند؛  ترس از این‌که این حوادث برای خودشان پیش بیاید. این افراد کابوس می‌بینند و دچار دلهره می‌گردند.
ـ ایجاداحساس شک و بی‌اعتمادی: کتاب‌های ترسناک سبب می‌شوند گروهی از نوجوانان نسبت به محیط و انسان‌های اطرافشان بی‌اعتماد شوند و به واقعیّت‌های موجود دائماً شک داشته باشند؛ به‌طوری‌که این موضوع سبب تغییر رفتار آنها نسبت به اطرافیان می‌شود ودر نتیجه روابط اجتماعی آنها را تضعیف نموده و انگیزه وتوانایی آنان را در ایجاد ارتباط با دیگران کم می‌کند.
ـ ایجاد احساس عدم امنیت و ناآرامی: با تجسم صحنه‌های کتاب همیشه احساس می‌کنند کسی در اتاق است، انگار کسی آن‌ها را تعقیب می‌کند، درمعرض حمله‌ی یک موجود نامرئی هستند، و… . بنابراین نمی‌توانند درخانه تنها بمانند و دچار بی‌خوابی می‌شوند. این امر برای رشد شخصیتی و ذهنی آن‌ها بازدارنده است.
ـ احساس نفرت، خشونت، کینه، جنگ و گاهی، به نوعی، تمسخر ارزش‌های انسانی: این موارد احساس‌های دیگری هستند که به گروهی از نوجوانان منتقل می‌شوند.
ـ احساس ناتوانی درمقابل نیروهای خارج ازاراده‌ی انسان وجبرگرایی: در این کتاب‌ها نیروهای جادویی تعیین‌کننده‌ی روند زندگی‌اند، نه اعمال و رفتار انسان‌ها؛ بنابراین در سن نوجوانی خواندن این کتاب‌ها موجب منفعل شدن و احساس ناتوانی می گردد.
ـ احساس تأثر و اندوه: با خواندن این کتاب‌ها و تجربه‌ی این همه نیروهای خارج از اراده‌ی انسان، به‌خصوص اگر پایان داستان خوب نباشد، نوجوانان اندوهگین می‌شوند و این اندوه را دوست ندارند. حتی چون در سن شکل‌گیری شخصیّت هستند، ممکن است بعضی از این کتاب‌ها آن‌ها را به پوچ‌گرایی سوق دهد.

بخش‌هایی از نوشته‌های نوجوانان
«چرا تا چیزهای زیبا در دنیا وجود دارد سراغ هیولای دوسر و اژدهای دهان‌آتشین برویم؟ من اصلاً کتاب‌های ترسناک را دوست ندارم، چون ذهن را مشغول و تصورات و تخیّلات را با چیزهای بد‌ِ زندگی و حوادث تلخ پر می‌کند و عوارض آن نخوابیدن و کابوس دیدن، لرزه به تن افتادن، و موهای بدن سیخ شدن است.»
«یک بار شب به مار فکر کردم، سه بار از خواب پریدم و هر بار خوابی می‌دیدم که به مار مربوط می‌شد.»
«حتّی اسم این کتاب‌ها به من ترس منتقل می‌کند.»
«دوست ندارم، چون در روحیۀ من اثر می‌گذارد و سبب تغییراتی در رفتار و کردار من می‌شود، مرا از واقعیّات زندگی دور می‌کند، موفقیّت در زندگی اجتماعی و شخصی را کم می‌کند، و بی‌اعتمادی بین افراد جامعه به وجود می‌آورد.»
«اصلاً جذاب نیست، هیچ پیام جالبی ندارد، فقط انسان‌ها را به سخره می‌گیرد.»
«انرژی منفی می‌دهد و خشن است.»
«ذهن آدم منحرف و پرت می‌شود و ذهن آزاد نیست. دوست ندارم بخوانم؛ به نظر من مسخره است.»
دوست دارم، چون ترس کاذبی به وجود می‌آورد که انسان پس از آن شجاعت به دست می‌آورد و قوّه‌ی تخیّلش فعّال می‌شود.»
«علاقه‌ی من به این کتاب‌ها به این خاطر است که عاشق هیجانم. هیجان یعنی تمام معنای این کتاب‌ها، که باعث می‌شود تمام شخصیّت‌ها را با ویژگی‌های‌شان پیش روی خود مجسّم کنم که باعث تقویت قوه‌ی تخیلم می‌شود.»

تجربه‌های شخصی
طور کلّی خواندن کتاب‌های ترسناک را برای کودکان توصیه نمی‌کنم و با این‌که این کتاب‌ها در دسترس آنها قرار بگیرد مخالفم؛ چون کودکان هر چیز غیرواقعی را باور می‌کنند و قادر به تحلیل محتوای این کتاب‌ها و حلّ تعارض‌هایی که با واقعیّت بیرون در روان آن‌ها ایجاد می‌شود نیستند. افزون بر آن روح ظریف و حسّاس کودک را نباید با ترس و خشونت و… این کتاب‌ها آلوده کرد. خواندن این کتاب‌ها در سنین پایین ممکن است به اساس شکل‌گیری احساسات انسانی و شخصیت آن‌ها آسیب برساند و بسیاری از اموری را که نباید برای آنها عادی کند.
امّا در مورد نوجوانان؛ پدران و مادران، مربیان، و مروجان باید تا حد امکان بدون منع مستقیم، که باعث تحریک حس کنجکاوی نوجوانان می‌شود، این کتاب‌ها را از دسترس آنها دور بدارند. شخصاً هیچوقت کتاب‌های ترسناک را ترویج نمی‌کنم.
امّا بسیاری از این کتاب‌ها منتشر می‌شوند و نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت؛ در این مورد نیز، مانند همه‌ی کتاب‌ها، باید گزینش کرد و آن‌هایی را برگزید که نوجوان وقتی از دنیای کتاب به جهان واقعی برمی‌گردد دست‌خالی نباشد و همراه لحظات دلهره و ترس و هیجانات راه مقابله با ترس را نیز فراگرفته باشد.
به طور مثال خانۀ اشباح پر از صحنه‌های خشونت و به سخره گرفتن انسان است؛ گر چه پایانش سعی کرده ارزشی برخورد کند، امّا بیش ازهزار و دویست صفحه کتاب و این همه صحنه‌های رقت‌انگیز و خشن برای ده صفحه‌ی آخر، که آن هم برای بیشتر نوجوانان قابل درک نیست، به طور کلی ارزش خواندن ندارد. امّا در مقایسه، سرزمین دلتورا یا کتاب‌های روون و بنا به نوشتۀ دانش‌آموزان بچّه‌های بدشانس باارزش‌ترند. در پایان این کتاب‌ها شما انسان را هدفمند و قدرتمند، و ارادۀ او را در شکل دادن به زندگیش مؤثر می‌یابید. اگر مبارزه‌ای هست، بین نیکی و بدی است.
در بررسی اثرات مثبت و منفی این کتاب‌ها مخاطبان و شرایط روحی آن‌ها نیز مهم است. گروهی از نوجوانان دارای طبعی حساس و لطیف هستند، کمتر منطقی‌اند، و روحیه‌ای شکننده دارند. برای این گروه کتاب‌های ترسناکْ مطرح شدن مرگ وخون و… و برهم‌زنندۀ آرامش است، امّا کتاب‌هایی که واقعیت‌ها را با آرامش و لطافت بیان می‌کنند و باعث تخلیه‌ی عاطفی می‌شوند مناسب‌تر هستند. خوشبختانه این گروه از نوجوانان علاقه‌ای هم به خواندن این داستان‌ها ندارند. مثلاً دانش‌آموزی نوشته بود:
«بعد از آن‌که دارن شان یک هفته شیر گرگ خورد، تا قوی شود و به کوهستان اشباح برگردد، من یک هفته نتوانستم شیر بخورم.» یا «تحمل شنیدن تهیّۀ پیراشکی از گوشت انسان را ندارم.»
گروهی از نوجوانان شخصیت‌هایی سهل‌گیر و شوخ دارند و بیشتر با خوشباشی سازگارند. اینان نیز سراغ این کتاب‌ها نمی‌روند، چون می‌اندیشند: «چرا تا کتاب طنز و رمان‌های عشقی جذاب هست سراغ شبح‌ها و شبح‌واره‌ها برویم؟ می‌خواهیم با ذهن راحت زندگی کنیم».
گروهی از نوجوانان منطقی‌تر و کتاب‌خوان هستند؛ درضمن کتاب‌های ترسناک هم می‌خوانند. این گروه به دنبال اتفاق‌های جدید و ارضای حس ماجراجویی درونی‌شان هستند و تخلیۀ هیجاناتشان را می‌خواهند. آن‌ها را نه باید منع کرد نه تشویق. مؤثرترین راه رویارویی با این جریان این است که به ارزیابی این کتاب‌ها بپردازیم و فعالانه با خوانندگان نوجوان آن‌ها وارد بحث وگفت‌وگو شویم، انتقادات و نظرات خود را مطرح کنیم و به این طریق اثرات تخریبی این کتاب‌ها را کم کرده و از همه‌گیر شدن آن‌ها جلوگیری کنیم.
کتاب‌های پلیسی معمولاً بسیاری از ضررهای کتاب‌های ترسناک را ندارند، ذهن را تقویت می‌کنند، قدرت تفکر و تخیل و ابتکار را پرورش می‌دهند، و نوجوانان را در مشاهده و استفاده از حواس دقیق می‌کنند، بدون آن‌که بی‌اعتمادی ایجاد نمایند. در ضمن هیجان‌های مورد نیاز نوجوان را هم به او می‌دهند. نوجوانان در آن‌ها لحظات ترس و اضطراب را تجربه می‌کنند، احساس شجاعت می‌نمایند و حس ماجراجویی آنها ارضا می‌گردد. اگر این نوع کتاب‌ها نوشته یا ترجمه و بین نوجوانان ترویج شوند، به طور قطع کمتر به کتاب‌های پرخشونت روی خواهند آورد.

* عضو انجمن دوستداران ادبیات کودک و نوجوان اصفهان

· 23 فروردین، 1393

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *