وحشت به مانند کالا

کیمبرلی رینُلدز
ترجمه‌ی مسعود ملک‌یاری

اشاره‌ی مترجم:
ادبیات وحشت در ایران، مانند بسیاری از پدیده‌های وارداتی، فله‌ای و بی‌هیچ حساب و کتاب در دسترس قرار گرفت. ناشران، بی‌آن‌که بر آستانه‌ی تحمل و ترس کودکان و نوجوانان ایران اشراف داشته باشند، هرچه در فهرست بِفروش‌های جهان بود آوردند و منتشر کردند. کسی به این نکته توجه نکرد که بافت فرهنگی بچه‌های ما تاب یورش یکباره‌ی هیولاهای وحشتناک و نسل تازه‌ی خون‌آشام‌ها را دارد یا نه. نگارنده، برای کسب تجربه و آگاهی از این موج تازه در ادبیات کودک و نوجوان، بیش از چهل عنوان کتاب در این حوزه خوانده و ویرایش کرده است. حتی دو سالی، برای مواجهه با نوجوانانی که مشتاقانه این کتاب‌ها را فله‌ای می‌بلعیدند، در غرفه‌ی برخی ناشران حاضر شده تا دلایل این اقبال و استقبال را بیابد. سخن بسیار است و مجال کم. در این اشاره همین را می‌توان گفت که بسیاری از والدین تسلیم خواست بچه‌های به ظاهر جنون‌زده می‌شدند، ولی هشدار می‌دادند که «اگر باز هم بترسی و شب تنها نخوابی و کابوس ببینی و فلان خودت می‌دانی».
و می‌شد در چهره‌ی بیشترشان، به‌ویژه آن‌ها که ده تا سیزده سال داشتند، هیجان ترس‌آلودی را دید که نگارنده از خیر و شرش چیزی نمی‌داند. بررسی تأثیرات روان‌شناختی و جامعه‌شناختی این موج بر عهده‌ی صاحب‌نظران است؛ در این مجال تنها به ثبت همین «دلواپسی» بسنده می‌کنم که در این عصر تروماتیک، عصر اضطراب جهان و رسانه، نکند نسلی پریشان و بزدل و خرافاتی بار بیاوریم.
مطلبی که در ادامه می‌خوانید بخشی از پیشگفتار کتاب ادبیات وحشت  است که بنا بر مجال پژوهشنامه کوتاه شده است.

ادبیات وحشت
در دو دهه‌ی اخیر کتاب‌هایی که با وعده‌ی ترساندن خواننده راهی بازار شده‌اند کمابیش برچسب «وحشت» بر پیشانی داشته‌اند. این آثار به طرز چشمگیری صنعت نشر کودک و نوجوان را قبضه کرده، بخت و اقبالی برای نویسندگان خاص خود به همراه آورده، و سود سرشاری به جیب ناشران ریخته‌اند. از جمله ناشران فعال در این حوزه می‌توان به اسکولاستیک ، ناشر آثار نویسنده‌ی پرکار،” آر. ال. استاین ” اشاره کرد که مجموعه‌ی پرفروش GOOSEBUMPS  و بسیاری از عناوین مجموعه‌یPoint Horror  را نوشته است. فروش فزاینده‌ی عناوین Point Horror، که تا مرز هفت میلیون نسخه  رسید، تأثیر فراوانی بر دیگر ناشران بریتانیایی گذاشت و ترغیبشان کرد تا با الگوبرداری از این مجموعه تورشان را در حوزه‌ی ادبیات وحشت به آب بیندازند.
واکنش بزرگ‌ترها به کتاب‌هایی که با برچسب «وحشت» منتشر می‌شوند گوناگون و درهم‌آمیخته است. طبیعی است که ناشران و کتاب‌فروش‌ها به هر وسیله‌ای هیزم در آتش این جریان می‌گذارند تا سود بیشتری به جیب بزنند و بسیاری از پدر و مادرها و آموزگاران هم از این‌که می‌بینند بچه‌ها به هر دلیلی به کتاب روی خوش نشان می‌دهند، کتاب می‌خرند، به هم امانت می‌دهند و می‌خوانند خرسندند. از سوی دیگر گروه‌های بسیاری  که از این ماجرا چندان دل خوشی ندارند. تا زمانی‌که  قانونی برای مبارزه با موج تازه‌ی رمان‌های وحشت وجود ندارد  مانند دهه‌ی 1950، که گروهی با رهبری انجمن حمایتی کاریکاتوریست‌ها کارتون‌ها و کاریکاتورهای وحشتناک را «نوعی بیماری روانی و اخلاقی» خواندند  و نکوهش کردند- مبارزه‌ای جدی برای محدودیت فروش این آثار صورت نمی‌پذیرد، نگرانی‌ها در مورد زیان‌های بالقوه‌ا‌ی که عادت به خواندن این آثار برای نوجوانانی دارد وجود خواهد داشت.
زمانی که روزنامه‌ی دیلی‌تلگراف کتاب‌های مجموعه‌ی Point Horror را «ناخوشایند و واقعاً ویرانگر» خواند یا آبزرور در اظهارنظری، که به ظاهر کمتر رنگ و بوی انتقاد داشت، نوشت: «این مجموعه بدترین چیزی است که می‌شود به آن معتاد شد» کم‌کم میان منتقدان مجموعه‌ی Point Horror همسویی به‌وجود ‌آمد. در همین زمان  که انجمن حمایت از آموزش واقعی نیز بر این نکته پای فشرد که: «این کتاب‌ها نباید در زمره‌ی کتاب‌های خوب و در دسترس بچه‌ها قرار بگیرند».
نگرانی درباره‌ی تأثیر خواندن کتاب‌های وحشتناک از این واقعیت سرچشمه می‌گیرد که این نوع ادبیات، در مقام یک ژانر، با گونه‌ای از دانسته‌ها و شکل‌هایی از تجربه آمیزش دارد که برای بچه‌ها مناسب تشخیص داده نمی‌شوند؛ به‌ویژه برای آن دسته از نوجوانانی که دچار انواع ترس‌ها هستند و یا از اضطراب مزمن رنج می‌برند. در واقع هرکسی که بتواند با دیدی گسترده جریان رایج ادبیات وحشت برای نوجوانان و جوانان را بررسی کند، پی خواهد برد که ناشران به راحتی و با کمترین وسواس برچسب «وحشت» را بر هر کتابی می‌چسبانند تا فروش خود را بالا ببرند. این در حالی است که وحشت، با تلقی سنتی و عرفی خود، با رها کردن خوانندگان در بلاتکلیفی و شک نسبت به رخدادها و ایجاد هیجان و ترس در او شناخته می‌شد. خواننده از خود می‌پرسید که آیا این اتفاقات واقعاً رخ داده‌اند؟ آدم‌های داستان نجات پیدا می‌کنند؟ خطر از بیخ گوش قهرمان می‌گذرد یا نه؟
بیشتر آثاری که امروزه با برچسب وحشت تولید و فروخته می‌شوند، مدعی‌اند که در نهایت در ذهن نوجوانان احساس امنیتی به وجود می‌آورند. به جای پایان‌های مبهم و گنگ فرجام این رمان‌ها به طرز تیپیکالی (نمونه‌واری) روشن است و در آن‌ها پدیده‌هایی که توجیه‌ناپذیر و سردرنیاوردنی تصور می‌شده، شرح داده می‌شوند و آن‌چه خطرناک و موجب تهدید بوده، امن و آرامش‌بخش جلوه داده می‌شود. به این ترتیب، نوجوانان، یعنی مخاطبان مد نظر این آثار، با قدرت بیشتری می‌توانند وحشت را از ادبیات وحشت تفکیک کنند.
با خواندن گسترده‌ی همه‌ی گونه‌های معاصر ادبیات کودک و نوجوان و آثاری که اکنون در دسترس ماست می‌توان دریافت که ناشران ادبیات وحشت را در انواع رنگارنگ و برای گروه‌های سنی مختلف تولید می‌کنند. ادبیات وحشت کلاسیک ‌گونه‌ای بود که احساس قدرتمندی از تنفر و انزجار را در خواننده برمی‌انگیخت و بیشتر برای مخاطب بزرگسال تولید می‌شد. ولی امروزه اغلب کتاب‌هایی که  نوجوانان می‌خوانند با تکریم خشونت، گردش‌ بی‌دلیل و منطق بر محور وحشت و رخدادهای ترسناک، خوشی در هرج‌ومرج‌های اجتماعی و جذاب نشان دادن بیگانگان همراه است کاملاً بی‌شباهت به ادبیاتی است که برای بزرگسالان تولید می‌شد.
و ساختمان ادبیات وحشت برای نوجوانان بیشتر بر این محور شکل گرفته که مخاطب رخدادهای وحشتناک و فراطبیعی را باور کند (که گاهی این هدف حاصل می‌شود) با این حال  روی هم رفته، ادبیات وحشت خوانندگان نوجوان را وادار می‌کند تا از پایان‌های مبهم یا احساس ترس فراگیر و تخطی‌های وحشتناکی بگریزند که وحشت واقعی را ترسیم می‌کنند. ادبیات وحشت نوجوان ادعا دارد که، فارغ از ارائه‌ی جذابیت‌های بیگانگان و آدم‌های ناجور، به نحوی کمابیش به رسمیت شناختن گروه‌های اجتماعی را نیز القا می‌کند؛ به خوانندگان می‌آموزد که چه‌طور رفتار کنند و راه‌هایی پیش پای‌شان می‌گذارد تا خود را از هیولاها باورپذیرتر سازند.
خلاصه این‌که بیشتر متونی که در گروه ادبیات وحشت نوجوانان منتشر می‌شوند  وعده می دهند  که مخاطبانِ پی‌گیر این آثار سرانجام با واقعیت کنار خواهند آمد، پایان خوشی را خواهند دید و زندگی آرام‌تری خواهند داشت.
ادبیات وحشت معاصر برای نوجوانان شش نام آشنا بر پیشانی دارد؛ شش نویسنده‌ای که آثارشان با وجود تفاوت‌های فراوان، به یک اندازه جذابیت دارند و نامشان در دو سر طیف گسترده‌ی آثار ادبی به چشم می‌خورد. از” دیوید آلموند  “گرفته، که کتاب‌هایش به تازگی جوایز مهم ادبیات کودکان را از آن خود کرده و با واکنش مثبت منتقدان روبه‌رو شده است، تا” آر. ال . استاین”، نویسنده‌ی عناوین پرفروش مجموعه‌های GOOSEBUMPS وPoint Horror، که هرچند جایزه‌ای از آن خود نکرده است، ولی مجموعه‌ی GOOSEBUMPS او به تنهایی 10میلیون و 500 هزار میلیون نسخه در جهان فروش داشته.  اگر نویسندگان معدودی چون” رولد دال” و “جی. کی. رولینگ “را کنار بگذاریم، شاید بتوان گفت که نوجوانان در سرتاسر دنیا، بیشتر از هر نویسنده‌ای، آثار استاین را خوانده‌اند. آثار هم‌قطار استاین در مجموعه‌ی Point Horror، کارولین بی. کونِی ، هم می‌توانند تکمیل‌کننده‌ی فهرست  عامه‌پسندی باشند که از جذابیت‌های روایت ترس و وحشت برای نوجوانان بهره‌برداری کرده‌اند.
آثار دیوید آلموند را می‌توان با کارهای دو نویسنده‌ی جنجال‌برانگیز،” فیلیپ گراس”  و” لسلی هاوئارت” ، مقایسه کرد؛ کسانی که مرزهای رایج در ادبیات وحشت را گسترش دادند و به قصه‌های سنتی ترسناک رنگ و بویی تازه بخشیدند. با بررسی آثار این سه نویسنده می‌توان شناختی اجمالی درباره‌ی روش‌های نویسندگان در استفاده از ترس برای طرح موضوعات مهم در جامعه‌ی معاصر به دست آورد.
آخرین نویسنده‌ی برجسته در این حوزه” رابرت وستال”  است که آثار التقاطی و ارزشمندش اغلب میان فضاهای طبیعی و غیر طبیعی، امن و ناامن، درک‌شده و کژبرداشت‌شده پرسه می‌زند. وستال در زندگی ادبی‌اش از نقدهای ارزشمندی بهره‌مند شد و رمان‌ها و داستان‌های کوتاهش، طی سال‌های متوالی، خوانندگان پرشماری جذب کردند. در واقع او برای مدتی و به نحو ویژه‌ای به دنیای آن‌سوی خاک یا پس از مرگ می‌پرداخت و داستان‌هایی با این حال و هوا می‌نوشت، که پس از مرگ نابهنگام وی نام او را بر سر زبان‌ها انداختند.
آثار این نویسندگان موج تازه‌ای در ادبیات وحشت ایجاد کرد که با خوانش دقیق  و ارائه‌ی تحلیل‌های فرهنگی بر آن‌ها می‌توان به ویژگی های این روایت‌ها دست یافت.

· 23 فروردین، 1393

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *