جزییات به جای موسیقی و نورآبی

سیامک گلشیری از معدود نویسندگان ایرانی است که تجربه‌ی نوشتن در ژانر ادبیات وحشت دارد. آثار او اگرچه در میان منتقدان ادبیات کودک نظرهای متفاوتی را برانگیخته، اما با استقبال مخاطبان روبه‌رو شده است. او در گفت‌وگو با انسیه موسویان تجربه و دیدگاه خود را درباره‌ی این نوع ادبیات در ایران بازگو می‌کند.

* اجازه بدهید ابتدا این سوال را مطرح کنم که ویژگی‌ها و شاخص‌های داستا‌‌ن‌های ژانر وحشت چیست؟

خوب شاخصه‌های بسیاری دارد. عوامل بسیاری باید دست به دست هم بدهند تا بتوانند وحشت را به‌وجود بیاورند. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این داستان‌ها شخصیت‌های آن‌ها هستند. معمولاً ما در این نوع داستان‌ها با دو نوع شخصیت مواجهیم: شخصیت قربانی یا قربانیان و شخصیت یا شخصیت‌هایی که به دنبال گرفتن قربانی هستند؛ البته در بسیاری موارد با شخصیت‌هایی هم مواجهیم که به دنبال شکار شخصیت‌های پلیدند و گاهی البته در میان قربانیان هستند. گاهی در فیلمی یا داستانی دیده‌ام که نویسنده یا کارگردان شخصیت قربانی را خیلی کودن نشان داده که به‌شدت به داستان ضرر زده است. این کار حاصلی جز اینکه خواننده یا بیننده را عصبی کند ندارد، درحالی‌که شخصیت قدرتمند قربانی می‌تواند به قوی‌تر شدن داستان بینجامد؛ حتی باعث می‌شود شخصیت پلید داستان ترسناک‌تر به نظر برسد. شخصیت‌های منفی یا پلید این نوع داستان به اعتقاد من نباید به شر مطلق تبدیل شوند؛ باید بشود با آن‌ها همذات‌پنداری کرد، در غیر این صورت داستان به چیزی شبیه افسانه تبدیل می‌شود. در عین حال خونسردی و اعتمادبه‌نفس خیلی زیاد در این نوع شخصیت‌ها می‌تواند بی‌اندازه داستان را قوی کند.
مکان و البته بهتر است بگویم فضای داستان هم نقش بسیاری در این نوع داستان‌ها دارد. ما برای نوشتن داستان در این ژانر نمی‌توانیم به کمک موسیقی و یا مثلاً تاباندن نور آبی فضای ترس را القا کنیم؛ باید حتماً چیزی را جایگزین آن کرد. به نظرم این کار در ادبیات به عهده‌ی‌ جزئیات است؛ جزئیاتی که می‌تواند یک موقعیت درخشان به‌وجود بیاورد، جزئیاتی که باعث می‌شود تک‌تک حرکات شخصیت‌ها مفهوم عمیقی پیدا کند و این شاخصه، به همراه دیالوگ‌های بسیار قوی و واقعی و حساب‌شده و در عین حال اتفاقی، جایگزین عوامل تصنعی در فیلم خواهند شد.

* در حال حاضر در مورد پرداختن به ژانر وحشت در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان کشورمان دو رویکرد متفاوت وجود دارد. عده‌ای با تکیه بر نظر برخی روان‌شناسان معتقدند که گام نهادن در این عرصه خطرآفرین و موجب صدمات روحی – روانی و ترویج خشونت و وحشت می‌شود؛ عده‌ای دیگر نیز، باز هم با تکیه بر برخی نظریه‌های روان‌شناسی، معتقدند که خواندن کتاب‌های ترسناک و مواجه شدن نوجوانان با موقعیت‌های خطرآفرین و هیجان‌انگیز آن‌ها را برای مواجهه با مسائل زندگی آینده آماده کرده و سبب تخلیه‌ی هیجانات آن‌ها می‌شود. دیدگاه شما پیرامون این مساله، به عنوان نویسنده‌ای که در این عرصه آغازگر بوده است، چیست؟

خوب البته من روان‌شناس نیستم و چیزی که می‌خواهم بگویم بر اساس تجربه‌ی‌ شخصی خودم است. من از دوران پیش از دبستان به داستان‌های فانتزی،‌ داستان‌های جنایی و داستان‌های ترسناک علاقه داشتم؛ همین‌طور به فیلم‌هایی که در این ژانرها ساخته می‌شد. جایی هم گفته‌ام؛ بیش از همه به فیلم‌های وسترن علاقه داشتم. فکر می‌کنم این علاقه هنوز هم به‌شدت در من هست، هرچند بسیاری از رمان‌ها و داستان‌های بزرگسالم کاملاً رئالیستی هستند. آدم‌های بسیاری را هم می‌شناسم که به این چیزها که گفتم علاقه‌مندند،‌ ولی نه من و نه هیچ‌کدام از آن‌ها تبدیل به قاتل نشده‌ایم؛ چه بسا خیلی از آن‌ها روح بسیار لطیفی هم داشته باشند. بنابراین فکر نمی‌کنم چنین چیزی در جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم، در تقابل با این همه چیزهای وحشتناک در جهان واقعی، تاثیر مخربی داشته باشند. برعکس، فکر می‌کنم به خاطر اینکه این نوع داستان‌ها معمولاً قصه‌های باقدرتی دارند، می‌توانند باعث به وجود آوردن نوعی خلاقیت در مخاطب شوند.
در عین حال فکر می‌کنم وظیفه‌ی نویسنده نوشتن داستان است. نویسنده کسی است که از مواد خام استفاده می‌کند و بعد شروع می‌کند به نوشتن داستانی که به تدریج در ذهنش ساخته می‌شود. کوندرا در مورد وظیفه‌ی‌ نویسنده حرفی می‌زند که فکر می‌کنم کاملاً درست است. می‌گوید نویسنده منکر مشروعیت اخلاقی نیست، اما رمان جایی برای این نوع بحث‌ها نیست.

* دو کتاب شما با نام‌های تهران کوچه‌ی اشباح و ملاقات با خون‌آشام نخستین تجربه‌های داستان ترسناک ایرانی برای مخاطب نوجوان است. قبل از آن رمان‌هایی در حوزه‌ی ادبیات بزرگ‌سال نوشته‌اید.چه شد که به سراغ مخاطب نوجوان و به‌ویژه ژانر وحشت رفتید؟

فکر می‌کنم در سوال قبل تا حدودی در این باره حرف زدم. چیزی که می‌توانم به آن اضافه کنم، این است که بعضی از تصاویر یا صحنه‌های این رمان‌ها از خیلی وقت پیش در ذهن من بودند. در واقع همیشه آن‌ها را با خودم داشتم. فکر می‌کنم هنوز هم خیلی از این نوع تصاویر در ذهنم باشد که شاید یک روزی تبدیل به داستان شد.

* شخصیت‌هایی نظیر «دراکولا» و «خون‌آشام»، که در کتاب‌های شما هم حضور دارند و در واقع از عوامل و مولفه‌های اصلی ایجاد وحشت در داستان هستند، الگوهایی هستند که از ادبیات و سینمای غرب در دهه‌های گذشته گرفته شده‌اند. به نظر شما این کاراکترها تا چه حد می‌توانند برای مخاطب ایرانی امروز جذابیت داشته باشند؟

بعضی آثار و شخصیت‌ها هستند که فکر می‌کنم دیگر متعلق به یک کشور خاص نیستند. ژان‌وال‌ژان یا مثلاً ناخدا ایهب، راسکلنیکف، اما بوواری، هولدن کالفیلد و بسیاری دیگر از شخصت‌های داستانی از همین دست هستند. دراکولا و یا فرانکنستاین نیز جزء همین گروه هستند. دلیلش هم فکر می‌کنم این است که نویسندگان این داستان‌ها کاری کرده‌اند که هر کسی در هر کجای جهان توانسته بخشی از درونش را در شخصیت‌هایی که مثال زدم ببیند. دراکولا هیولایی است که به سبب از دست دادن معشوقه‌اش به کلیسا پشت کرده و به همین دلیل مورد غضب قرار می‌گیرد و می‌تواند قرن‌ها به زندگی‌اش ادامه دهد؛ در عین حال ناچار است از خون آدم‌های دیگر تغذیه کند، و البته هر کس دیگر را هم که گاز بگیرد به هیولایی شبیه او تبدیل می‌شود. به نظرم همین عوامل کافی است تا از او موجودی جهانی و به شدت ترسناک خلق شود و البته ماده‌ی خامی است برای هر کسی که بخواهد داستانی از این دست بنویسد.

* در ادبیات شفاهی و قصه‌های فولکلور کشورمان قصه‌های فراوانی وجود دارد که می‌توان اختصاصات و ویژگی‌های ژانر وحشت را در آن‌ها یافت. به جز این، در ادبیات کلاسیک حماسی فارسی هم حوادث و ماجراهایی نظیر عبور از آتش و هفت‌خوان و قهرمانانی چون رستم و اسفندیار، ضحاک ماردوش، و… وجود دارند که می‌توانند بستر مناسبی برای پیدایش ژانر وحشت باشند. به نظر شما چرا این قابلیت‌ها و ظرفیت‌های محکم و بالقوه‌ی فرهنگ بومی ما از سوی نویسندگان کودک و نوجوان نادیده گرفته شده و بسیاری از نویسندگان صرفا به بازنویسی این آثار پرداخته‌اند؟

کاملاً با شما موافقم. موقعیت‌ها و شخصیت‌های بسیاری در آثار کلاسیک ما وجود دارد که فکر می‌کنم هر نویسنده‌ای می‌تواند از آن‌ها استفاده کند و رمان‌های مستقلی به وجود بیاورد. چه‌بسا در میان آن‌ها شخصیت‌هایی وجود داشته باشند که به اندازه‌ی دراکولا جذاب باشند. من البته بازنویسی خوب را بی‌نتیجه نمی‌دانم، چون بازنویسی خوب ممکن است خلق مجدد و مدرن اثر باشد و باعث می‌شود مخاطب به شخصیت کلاسیکی علاقه‌مند شود و بعد رمانی براساس آن نوشته شود.

* آیا با بهره‌گیری از سحر و جادو و پدیده‌های ماورایی و یا خرافی برای ایجاد صحنه‌های رازآلود و وحشت‌آفرین در داستان‌های ترسناک موافقید و اگر پاسختان مثبت است به نظر شما کارکرد، میزان و نحوه‌ی استفاده از این عوامل در ژانر وحشت چگونه باید باشد؟

بستگی به خود داستان دارد؛ اینکه از ما بخواهد یا نه. به گمان من سحر و جادو به‌خودی‌خود نمی‌تواند باعث به‌وجود آوردن ترس شود. من فکر می‌کنم موقعیتی که شخصیت‌ها در آن قرار می‌گیرند بی‌اندازه اهمیت دارد. ممکن است در موقعیتی یکی از شخصیت‌ها به کمک سحر و جادو صحنه‌ی ترسناکی به‌وجود بیاورد. البته بیشتر تلاش من در نوشتن رمان ترسناکْ نزدیک شدن به واقعیت است. دراکولا شخصیتی نامیرا دارد و همان‌طور که گفتم از خون آدم‌ها تغذیه می‌کند و می‌تواند خیلی راحت آدمی دیگر را مثل خودش به خون‌آشام تبدیل کند. این‌ها هرچند از دراکولا یک شخصیت تخیلی ساخته، ولی مانع از آن نمی‌شود که نتوان با او همذات‌پنداری کرد. برای همه‌ی ما پیش آمده که گاهی به آدم وحشتناکی برخورده‌ایم؛ آدمی که چیزی از هیولا کم نداشته. من واقعاً گاهی که به این آدم‌ها برخورده‌ام، فکر کرده‌ام کافی است دهانش را باز کند تا آدم آن دندان‌های نیش بزرگش را ببیند.

* آیا قدرت تخیل گسترده‌ای که در ادبیات وحشت وجود دارد می‌تواند در نهایت همانند داستان‌های فانتزی تصویری از یک دنیای آرمانی، سرشار از نیکی و منزه از بدی وشرارت برای مخاطب ایجاد نماید؟

البته من با چیزی که در مورد داستان‌های فانتزی گفتید زیاد موافق نیستم، یعنی منظورم این است که ممکن است داستان فانتزی‌ای هم باشد که به دنبال چیزی که گفتید نباشند. ممکن است البته داستانی در ژانر وحشت هم باشد که چنین جهانی را بسازد، اما در مورد خودم باید بگویم شخصیتی مثل لکتور هانیبال در چندگانه‌ی‌ توماس هریس به مراتب تاثیر بیشتری در من می‌گذارد و در ذهنم ماندگارتر است. به گمان من نویسنده کسی است که در بیشتر مواقع نمی‌تواند افسار تخیلیش را محکم نگه دارد و نباید هم این کار را بکند. درحقیقت این خود داستان است که به نویسنده می‌گوید در چه مسیری حرکت کند و چنین چیزی با ساختن جهان آرمانی در تضاد است.

· 23 فروردین، 1393

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *