ترسیم جنسیت در شعر برای نوجوانان

ترجمه و تلخیص: ربابه نصیری امینی
نویسندگان: آنجلا بویمر جانسون، لارن جی، مکلانهن و ماریا پانک متز

هویت جنسی در سنین بسیار پایین به دست می‌آید، اما فقط در دوران نوجوانی است که این هویت، با قالب‌ها و باورهای ملازم این دوره، عامل مهمی در زندگی زنان و مردان جوان می‌شود. این موضوع که آیا این قالب‌ها و باور‌ها با تعریف اجتماعی یک نقش جنسیتی «مناسب» منطبق هستند یا نه، دلمشغولی همهٔ نوجوانانی است که تلاش می‌کنند هویت جنسی‌شان را بهبود بخشند و آن را متعالی کنند. خانواده، همسالان و احتمالاً ویژگی‌های توارثی هم مانند هنجارهای فرهنگی براین هویت تأثیرگذارند. علاوه بر این‌ها، بحث‌های بسیاری دربارهٔ این موضوع در رسانه‌ها می‌شود؛ با وجود این، مدرسه‌ها و مطالب برنامه‌های آموزشی که برای نوجوانان ارائه می‌شوند و می‌توانند منابع مؤثری در درک دانش آموزان از نقش جنسیتی مناسب باشند، اغلب این مهم را از قلم می‌اندازند. آثار ادبی نیز می‌توانند به خوبی نگرش نوجوانان را در مورد نقش جنسیت خودشان و دیگران شکل دهند.
ما در این مقاله چند شعر از سه مجموعهٔ شعر نوجوانان را برای بررسی انتخاب می‌کنیم تا مشخص شود که این شعر‌ها چه پیام جنسیتی برای نوجوانان می‌فرستند. بعضی از گرد آورندگان، حامی تفکیک جنسیت‌اند و قالب‌های سنتی زن و مرد را تقویت می‌کنند. بعضی دیگر، در مجموعه‌شان شعر‌هایی بر می‌گزینند که این قالب‌های سنتی را می‌شکنند. شعر‌های دیگری هم در قالب‌های جنسیتی، به منظور نقد اسطورهٔ جنسیت عرضه شده‌اند.
بیشتر ما، خواه نا‌خواه، پشت نگرش اجتماعی حاکم دربارهٔ جنسیت‌ها سنگر گرفته‌ایم. فرض ما این است که بررسی نقادانه‌ای از انتظارات و خواسته‌های جنسیتی- آشکار یا تلویحی- که در شعر نوجوانان ارائه شده است، می‌تواند آن دسته از اسطوره‌هایی را بشکند که دختران و پسران نوجوان را سرخورده می‌کنند.
به نظر ما، شعرهای این مجموعه‌ها- چه آن‌هایی که به قالب‌های سنتی وفادارند و چه آن‌ها که از آن فاصله گرفته‌اند- ارزش این را دارند که نقد و بررسی شوند و قبل از این‌که این قالب‌ها در ذهن نوجوانان ماندگار شوند، آن‌ها را بشکنند. باید بگوییم که محکوم کردن هیچ شاعر یا گردآورنده‌ای به ذهن ما خطور هم نکرده است و فقط ما هم مثل آموزگاران و همهٔ کسانی که برای نوجوانان تلاش می‌کنند، علاقه‌مندیم از پیام‌های تقریباً نامحسوس و زیرکانه‌ای آگاه شویم که شاعران   بزرگسال به نوجوانان می‌فرستند و به آن‌ها می‌گویند که در جایگاه یک انسان با جنسیت خاص، چگونه در این دنیا زندگی کنند. البته خواندن واقعیت‌های موجود زندگی نوجوانان در ادبیات می‌تواند به آن‌ها کمک کند؛ اما اگر نویسندگان، دانش آموزان را به سطحی فرا‌تر از این واقعیت‌ها که اغلب ناشی از تفکیک جنسیتی است نکشانند، آن‌ها هرگز نمونه‌ای از جهانی آزاد از قالب‌های جنسیتی آشکار و پنهان نخواهند داشت.

خیلی خوب و خیلی بد: حد میانه کجاست؟
مل گلن، آموزگار درس انگلیسی دبیرستان و شاعر محبوب نوجوانان، مجموعهٔ کلاس تعطیل! شعرهای دبیرستانی را از دیدگاه بسیاری از نوجوانانی سروده که نقش و وجههٔ اجتماعی دارند و دانش آموز یک دبیرستان خیالی‌اند. بسیاری از اشعار او عرضه کنندهٔ تصاویر قالبی از زنان و مردان جوانی است که در این دبیرستان حضور دارند. یعنی شخصیت‌های زنان او اغلب یا فرشته صفت‌اند یا دیو سیرت؛ مردان هم یا یکه‌سوارند و یا به دلیل حساسیت‌هایشان، مضحک. شخصیت‌های معدودی، حد وسط این دو گزافه عرضه می‌شوند.
دو شعر این مجموعه، یکی دربارهٔ پسر نوجوان موفقی است که اعتماد به نفس دارد و دیگری دربارهٔ دختر نوجوان موفقی که فاقد این ویژگی است. پسر موفق، خودش را خوش قیافه و با استعداد توصیف می‌کند. او می‌گوید: هنگامی که پیراهن فوتبالم را در کلاس می‌پوشم/ همه عاشقانه نگاهم می‌کنند. او همچنین باور دارد که درجهٔ یک و بهترین است. این شخصیت، نمایندهٔ بسیاری از پسران نوجوان ورزشکاری است که اعتماد به نفس دارند و خودخواهند. از طرف دیگر، دختر ورزشکاری که با استعداد و جذاب است، خودش را متفاوت از او توصیف می‌کند. او می‌گوید: من باید بهترین باشم. در اینجا نکتهٔ ظریفی وجود دارد که در این بررسی، ارزشمند است و آن این است که چرا پسر نوجوان فکر می‌کند که هم اکنون «بهترین است»، ولی دختر نوجوان احساس می‌کند که «باید بهترین شود» و در مرحلهٔ بهترین شدن است؟ او حس می‌کند که هنوز به هدفش نرسیده است؛ گر چه دانش آموز دختر دیگری از استعداد او (البته با حسادت) می‌گوید، ولی او کشش این موفقیت را ندارد و به جای این‌که مثل پسر از امتیازاتش لذت ببرد، با این فشار‌ها از پا درمی آید و تقاضای قرص آرام بخش می‌کند و می‌گوید: لطفاً یک والیوم به من بده! در حالی که پسر موفق می‌تواند این موفقیت را تاب بیاورد و از آن لذت ببرد، دختر احساس می‌کند که موفقیتش، او را از پا درآورده است.
به نظر ما، در این دو شعر، تأکید بر این موارد ظاهراً جزئی یا شاید تفاوت‌های فردی اهمیت دارد. اگر ما از نوجوانان بخواهیم با دید انتقادی و پرسش‌گرانه به این توصیف‌ها نگاه کنند، به آن‌ها کمک کرده‌ایم که کم کم درک کنند چه قالب‌های جنسیتی رایج سنتی در جامعهٔ ما وجود دارد. چرا دختر ورزشکار به گونه‌ای توصیف می‌شود که اعتماد به نفس نداشته باشد؟ چرا او درخواست آرام بخش می‌کند؟ اشاره به آرام بخش، نشان می‌دهد که او توان تحمل این موفقیت را ندارد و در عین حال، خاطرات دههٔ ۱۹۵۰ را هم زنده می‌کند که زنان، همواره برای رهایی از افسردگی که به ظاهرناشی از نبود هدف در زندگی خانوادگی‌شان بود، در حال خوردن والیوم توصیف می‌شدند.
در فهرست مجموعهٔ اشعار گلن، تعداد بسیار زیادی از دختران، با شخصیت منفی توصیف شده‌اند. یکی در صدد وسوسه کردن آموزگار مردش است؛ مادر دیگری، به دلیل یافتن قرص ضد بارداری به او برچسب «هرجایی» می‌زند. (تعجب ما از این است که آیا بیشتر پدرانی هم که وسیلهٔ پیش‌گیری در کیف پسرانشان پیدا می‌کنند، آن‌ها را سرزنش می‌کنند؟ حال اگر این موضوع را برعکس کنیم، شعرهایی از این گونه، نامعقول و باورنکردنی به نظرنمی رسند؟) البته در این مجموعهٔ شعر، با دختری هم مواجه می‌شویم که می‌خواهد زندگی‌اش را وقف پروردگار کند؛ ولی در مقابل، دختر دیگری هم هست که می‌خواهد با امداد غیبی، از «شر دوشیزگی‌اش» راحت شود.
این شعر‌ها نشان می‌دهد که تعدادی از زنان نوجوان مجموعهٔ گلن، یا در قالب دختر «خوب»‌اند و یا در قالب دختر «بد وبی قید و بند». به همین ترتیب، اسطورهٔ جنسیت پسر «بد» نیز در این مجموعه حاکم است. آموزگاران ما به این دلیل که احتمال دارد دانش آموزان به این شخصیت‌ها منسوب شوند، باید به آن‌ها دل و جرأت بدهند که دربارهٔ این قالب‌ها و فرضیات ارائه شده تردید کنند و آن‌ها را مورد پرسش قرار دهند.
ما شعر‌های جنسیت محور را که به مناسبت خاصی سروده شده‌اند محکوم نمی‌کنیم، چون ممکن است واقعیت داشته باشند؛ ولی در عین حال، دوست داریم زنان موفق بیشتری در این شعر‌ها ببینیم که از موفقیتشان خوشنودند و مانند مردان موفق ترسیم شده‌اند. مسلماً دختر‌ها و پسرهایی هستند که به تصاویر ارائه شده در این گونه شعر‌ها شبیه باشند، ولی نوجوانان کارآزموده‌ای هم داریم که چیز‌هایی بیش از ورزش و امور جنسی در ذهنشان دارند. یکی از لذت‌های ادبیات آن است که به ما میدان می‌دهد جهانی فرا‌تر از روزمره‌گی‌ها را تجربه کنیم. رو به رو کردن نوجوانان با شخصیت‌هایی که اغلب از نقش‌های جنسیتی سنتی می‌گریزند، می‌تواند نیروبخش و نشاط آور باشد. به هر حال، حتی نمونه‌های قالبی هم می‌توانند نقطهٔ شروعی برای بحث‌های مهم دربارهٔ خواسته‌های زنان و مردان در جامعهٔ ما باشند.
موضوع اعتماد به نفس هم مانند موضوع موفقیت، ویژگی مثبت دیگری است که با توجه به جنسیت در مجموعهٔ کلاس تعطیل!تشخیص داده می‌شود. در این مجموعه، پسر نوجوانی به خواننده می‌گوید که یک مرد، باید به دنبال آرزو‌هایش برود و مانند « پسران بد»، «روانهٔ باده گساری و خال کوبی کردن» می‌شود؛ برعکس، دختر نوجوانی رفتن به دانشکده را بهانه‌ای برای استقلال از خانواده و شهرش می‌بیند، اما فروتنانه تسلیم اصرار والدینش می‌شود که با پول خود، مانع رسیدن او به آرزو‌هایش می‌شوند. شاعر تلویحاً می‌گوید که در واقع، پول وسیله‌ای است که آن‌ها را قادر می‌کند دخترشان را نزد خود نگه دارند تا مراقبش باشند؛ با وجود این، به جای این‌که دختر نوجوان به دنبال آرمان‌هایش برود،‌‌ همان گونه که پسر نوجوان توصیه می‌کند، «دختر خوبی» می‌شود و از توصیه‌های پدر و مادرش در انتخاب سرنوشت ساز زندگی‌اش اطاعت می‌کند.
به نظر می‌رسد تعدادی از اشعار مجموعهٔ گلن، به گونه‌ای گلچین شده‌اند که نوجوانان را وادارند تا قالب‌ها را مورد پرسش قرار دهند؛ برای نمونه، به دلیل این‌که لیزا گودمن (چرا «گود من»؟) دختر خوبی است و هیچ دردسری در کلاس درست نمی‌کند، معلمش به او بی‌توجه است. چنین توصیفی، بیان یک مشکل آموزشی جدی در مدرسه‌هاست و گلن، با توصیف شخصیت لیزا گودمن، یکی دیگر از مشکلات واقعی و اغلب غیر عمدی را برای ما ترسیم می‌کند.

آیینه، آیینه دیواری
آنجلا شلف مدئا رایس، درمجموعهٔ سطحی بودن و دیگر تفکرات نوجوانی، ما را متوجه تفاوت‌های جنسیتی‌ای می‌کند که اغلب نوجوانان تجربه می‌کنند. یک نمونهٔ قابل توجه در این کتاب، دو شعر جداگانه است که هرکدام شامل یک آیینه‌اند. درصفحهٔ رو به روی اولین شعر، آیینه‌ام مرا گول می‌زند، ما تصویر دختری با گونه‌های بی‌‌‌نهایت فرو رفته را درآیینه‌ای گود می‌بینیم. او به آیینه‌اش که دور تا دور آن را تبلیغات رژیم لاغری و عکس‌هایی ازافراد لاغر چسبانده، خیره شده است. شعر این گونه شروع می‌شود:
آیینه‌ام مرا گول می‌زند/ آهسته در گوشم زمزمه می‌کند/ تو چاقی، چاق، چاق!
راوی شعر را ادامه می‌دهد و برای یک وعده غذا، «نصف نصف یک بیسکویت» را توصیه می‌کند و سرانجام در پایان اعتراف می‌کند که:
خودم را برای لاغری کشته‌ام/ برای بهتر شدن/ عاشق اینم که بفهمم/ واقعاً چرا باید گرسنگی بکشم.
این شعر، نمونهٔ خوبی از نقش رسانه‌های زیان بار را نشان می‌دهد که چگونه شناخت دختران نوجوان را از خودشان شکل می‌دهند و با ارائهٔ معیار‌های غیر ممکن برای آن‌ها، نقش بازدارندگی دارند. شاید راوی این شعر معتقد است که برای مورد توجه قرار گرفتن، باید ملاک‌های اجتماعی لاغری را در نظر داشته باشد.
شعر در آیینهٔ حمام، در تضاد شدیدی با شعر قبلی است. در این شعر، راوی پسرمی گوید:
در آیینهٔ حمام / من تغییر می‌کنم/ دست و پا و چانه‌ام درشت‌تر می‌نمایند/ در آیینهٔ حمام
دراین آیینه او به شکل‌های گوناگونی در می‌آید؛ مأمور مخفی، پسری قوی و عضلانی و ستارهٔ موسیقی راک می‌شود که همهٔ این نقش‌ها مثبت‌اند. او اعتماد به نفسی دارد که در دختر بی‌اشتهای شعر قبلی دیده نمی‌شود. این تفاوت نگرش جنسیتی هم موضوعی عالی برای شروع بحث کلاسی است.

افکار فمینیستی
موضوع‌های مهم دیگری برای زنان، در مجموعهٔ برای کارت والنتین از تو تشکر نمی‌کنم: شعر‌هایی برای فمینیست‌های کم سن و سال، اثر کارول آن دافی ارائه شده است. بدبختانه، حتی واژهٔ «فمینیست»برای بسیاری بار قالبی منفی دارد. راوی مادر، در شعر توصیه به دختر نوجوان، سرودهٔ ایزابل تریلینگ، عشق به جنگ (استعارهٔ مردانه) را با زرادخانه‌ای از لوازم آرایشی دخترش مقایسه کرده است و در پایان شعر، به دخترش تفهیم می‌کند که این تلاش‌ها برای آراستگی ظاهری، در برابر آن آرمان‌های متعالی پسرانه، پوچ و بیهوده است:
عزیزکم، بدان/ پیروزی در جنگ ممکن است به نظرت آسان برسد/ اما با شرکت در مسابقات فوتبال/ موتور سواری و یا ماشین/ با بازی کریکت و بازی‌های کامپیوتری/ و یا با خوردن یک بشقاب چیبس، قابل قیاس نیست.
گرچه ممکن است این شعر در نگاه اول، نشانگر تلقی یک مادر از رابطه با فرزندش باشد؛ ولی درلایهٔ زیرین، تقویت کنندهٔ دیدگاه قالبی برتری مردان و پسران است. این موضوع هم می‌تواند برای بحث کلاسی مناسب باشد.
در پایان این گفتار، دو نمونه از سروده‌های نوجوانان آورده می‌شود تا مشخص شود این قالب‌ها چه تأثیری بر آن‌ها دارد. راوی شعر زیر، دختر نوجوانی است که از مردان و از بزرگ شدن می‌ترسد. خانواده و جامعه از او می‌خواهند که برای به تور انداختن مردان، تولید مثل و بزرگ شدن، وزن اضافه کند. او می‌گوید:
چه دوشیزهٔ بیچاره‌ای بودم من/ چه دوشیزه ای، آه/ آن‌ها از من می‌خواهند تغذیه کنم تا فربه شوم، تا بزرگ شوم/ تا زیبا و فریبا شوم/ آه، زیبا و فریبا/ این‌ها همه / برای قربانی شدن است/ قربانی شدن در قربانگاه مراسم ازدواج
راوی آشکارا احساس می‌کند سرنوشتش از کنترل خودش خارج است. او فقط وزنش را می‌تواند کنترل کند. وحشت از به خطر افتادن زندگی‌اش، به وضوح در این اشعار دیده می‌شود. شعر دیگر را پسر نوجوانی سروده که تصویر رایج فرشته بودن دختران را می‌شکند. او خودش را یک فرشته می‌بیند و می‌نویسد:
نه مار‌ها و نه شیر‌ها / نمی‌توانند چنین احساسی داشته باشند/ اما من می‌توانم/ من یک فرشته‌ام!
این مرد نوجوان، الگویی عالی برای پسران است تا تصویر‌های مردانه را از عمق این احساس بیرون بکشند.
ما در جایگاه دوستداران شعر، می‌خواهیم در لذت بردن از بهترین شعر‌هایشان با آن‌ها سهیم باشیم، اما هم‌چنین از آن‌ها می‌خواهیم که نگرش انتقادی دربارهٔ مطالبی که در آثارشان می‌آورند، داشته باشند؛ به ویژه، دختران باید بدانند که آن‌ها نباید تن به قالب‌های رایج زنانه بدهند و ضروری است که دیدگاه‌های جایگزینی در فضایی سالم و انسانی، براساس مطالب بحث شده، ارائه دهند.

Reference: ALAN Review
Title: Gender Representation in Poetry for Young Adults

· 6 آبان، 1393

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *