دگردیسی قالب در شعر نوجوان؛ برخورد مصرفى با قالب

عباس تربن

ما درست به دوره‌ای رسیده‌ایم که شعر مرده است، مسیر نظر تنگ و محدودی که قدما داشتند به پایان رسیده است. انتهای دیوار است. راه کور شده است. ۱
نیـمـــا یوشیــــج

اگر شعر بزرگسال برای عصیان علیه قالب‌های کهن و زایش پیشنهادهای تئوریک و نمونه‌های شعری در قالب‌های نو به فرصتی هزار ساله نیاز داشت، تغییر و تحولات مربوط به قالب در شعر نوجوان، تنها چیزی حدود نیم قرن زمان برد.
محمود کیانوش یکی از اولین کسانی بود که در عصر حاضر شعرهایی خاص کودکان و نوجوانان سرود؛ شعرهایی که به ‌دلیل موفقیت نسبی در ابعاد مختلفی نظیر شاعرانگی، زبان، موضوع و… عنوان «پدر شعر کودک و نوجوان ایران» را برای او به ارمغان آورد. شعرهای کیانوش در‌‌ همان قالب‌های کهن شعر بزرگسال سروده شده بودند و نسل بعدی‌ای که پس از او به‌طور حرفه‌ای پا به عرصهٔ شعر کودک و نوجوان گذاشت نیز، درست مثل یک سنت شعری، سرودن در این قالب‌ها را وظیفهٔ خود دانست. شاید به همین دلیل است که تا سال‌ها و حتی هنوز چهارپاره، قالب غالب شعر کودک و نوجوان بوده و هست؛ چنان‌که اگر شاعری تازه‌کار بخواهد دست به کار سرودن شعر برای مخاطبان کودک و نوجوان شود، احتمالاً سرودن در قالب چهارپاره را یکی از اصول نانوشتهٔ این حوزه تلقی خواهد کرد.
البته در آثار ادامه‌دهندگان راه کیانوش نیز شعرهایی در قالب‌های نزدیک به چهارپاره یا برساخته از آن سروده شد و حتی بعضی از شاعران، در مجموعه‌هایشان جای کوچکی به شعرهای نیمایی دادند؛ اما گرایش عمومی به قالب نو یا نیمایی تقریباً در اواخر دههٔ شصت صورت گرفت. از آن به بعد بیشتر مجموعه ‌شعرهای نوجوان، در کنار چهارپاره یا مثنوی‌هایشان، چند شعر نیمایی نیز در دل خود داشتند و شاعران این حوزه، سرودن شعر نو را نیز در حاشیهٔ سرودنشان قرار دادند.
ناگفته نماند در‌‌ همان سال‌ها، کسانی مثل مرحوم قیصر امین‌پور و بیوک ملکی، قالب‌های کمتر تجربه ‌شدهٔ شعر نوجوان را تجربه کردند و در مجموعه‌هایشان۲ شعرهایی در قالب‌هایی مثل دوبیتی و رباعی منتشر کردند. پس از آن نیز شاعرانی -اگرچه کم‌تعداد و اگرچه در حد قطعاتی مشخص- به سرودن غزل برای مخاطبان نوجوان پرداختند.
اواسط و اواخر دههٔ هفتاد، از نظر قالب، مقطعی قابل‌توجه در شعر نوجوان محسوب می‌شود. بعد از بحث و جدل بر سر قالب‌های کلاسیک و نو در شعر بزرگسال و جبهه‌بندی در بین شاعران، لااقل چهره‌های شاخص شعر بزرگسال، گذشته از فضا و جنس شعری با قالبی خاص شناخته می‌شدند؛ اما شاعران شعر نوجوان، بسته به جو موجود و تقریباً بی‌هیچ وسواس یا انتخابی، در هر دو قالب کلاسیک و نو شعر می‌سرودند.
اما اواخر دههٔ هفتاد، زمان ظهور چهره‌هایی جوان در شعر نوجوان بود که به قالب، جایی ویژه در شعر‌هایشان داده بودند و بیشترین و موفق‌ترین شعر‌هایشان را در قالبی مشخص می‌سرودند. آتوسا صالحی۳ و مهدیه نظری۴ دو تن از شاعرانی بودند که با ارائهٔ شعرهایی شاخص در قالب نیمایی، مجموعه‌هایی نسبتاً موفق منتشر کردند و در دههٔ بعد، قالب نو (صالحی) و سپید (نظری) بیشترین حجم سروده‌هایشان را به خود اختصاص داد.
و بالأخره آخرین دست‌یافتهٔ شعر بزرگسال در زمینهٔ قالب، در دههٔ هشتاد مورداستفادهٔ شاعران نوجوانانه‌سرا قرار گرفت. شاعرانی مثل سولماز دریانیان۵، مهدیه نظری۶، حسین تولایی۷ و عباس تربن۸ از جمله شاعرانی بودند که در این قالب دست به سرودن برای نوجوانان زدند و این سروده‌ها را در کتاب‌هایشان منتشر کردند؛ البته شاعران دیگری هم هستند که این‌دسته از تجربه‌هایشان در مطبوعات نوجوان منتشر شده و هنوز به شکل کتاب درنیامده؛ کسانی مثل هدا حدادی، عباسعلی سپاهی یونسی و زیتا ملکی.
حالا در ابتدای دههٔ نود، شعر نوجوان مسیر متنوع قالب را در شعر فارسی تجربه کرده و سعی کرده از پتانسیل‌های شناخته‌شدهٔ قالب‌های موجود استفاده کند؛ اما سؤال این است که آیا شاعران این حوزه واقعاً موفق به این کار شده‌اند؟
***
پس‌زدن قالب‌های قدیم و ظهور قالب‌های نو در شعر بزرگسال فارسی، یکی از جنجالی‌ترین موضوعات قرن حاضر بود که چندین دهه، اهالی شعر و ادبیات فارسی را به خود مشغول نگه داشت. نیما یوشیج اولین کسی بود که در اوایل قرن حاضر به‌طور مشخص، بحث قالب نو در شعر فارسی را -هم در نظر و هم در عمل- با نمونه‌های شعری مشخص مطرح کرد؛ پیشنهادی که با واکنش‌های تند و تیز مواجه شد و هنوز هم که هنوز است، بسیاری از استادان دانشگاه نگاهی تردیدآمیز به آن دارند و حتی اگر به زبان چیزی نگویند، قلباً آن را نپذیرفته و ارزش چندانی برایش قائل نیستند.
برخلاف تصوری که ممکن است عده‌ای دچارش باشند، نیما سر جنگ با وزن عروضی نداشت و برعکس، شعر کهن را شعر بی‌وزن و قافیه می‌دانست؛ بنابراین به میدان آمده بود که به شعر فارسی، وزن و قافیه ببخشد. ۹ وزن و نیز قالب، برای نیما نه به عنوان یک تزئین و تفنن که یک اصل و نیاز بود. او به دنبال قالبی نو برخاسته بود، چون معتقد بود باید به تن هر معنی، لباسی خاص پوشاند و با تغییر معنی، کلمه، طرز عبارت، فرم و همه‌چیز تغییر خواهد کرد. ۱۰ زوج‌بودن مصراع‌ها، منجر به نوع خاصی از گفتن و سرودن می‌شود؛ چه در قافیه‌بندی، چه در بیان، چه در اندیشه، چه در عاطفه و… این مسأله یکی از دلایلی بود که نیما را به سمت قالب نو سوق داد تا با دستی باز‌تر بتواند آنچه را که می‌خواهد، به شعر دربیاورد. او به قالب، به‌چشم وسیله‌ای برای تقویت حرفش نگاه می‌کرد و به این اعتقاد نداشت که وزن عروضی و قالب، پیش از حرف شاعر بایستد و جایی خدشه‌ناپذیر و از پیش مهیا در شعر داشته باشد. علاوه بر این، پیشنهاد تازهٔ نیما، تنها منحصر به قالب نبود و نیما در سازمان‌دادن قالب نو بر آن بود که تحولی در زبان و بیان ایجاد کند؛ و این دو چنان در هم گره می‌خورند که شاید نتوان یکی را از دیگری جدا کرد.
حال باید دید شاعران نوجوانانه‌سرا، با درک این نیاز‌ها به سراغ قالب نیمایی رفته‌اند و اگر چنین بوده، آیا موفق شده‌اند به این نظریهٔ نیما در حوزهٔ تخصصی سرودنشان جامهٔ عمل بپوشانند؟ بسیاری از شعرهای نیمایی نوجوان، طبق تعریف نیما نمی‌توانند شعر نو باشند و از پتانسیل این قالب استفاده‌ای نکرده‌اند و مصداق مشخص این حرف‌های نیما هستند: «شعر قدیم ما سوبژکتیو است، یعنی با باطن و حالات باطنی سر و کار دارد. در آن مناظر ظاهری نمونهٔ فعل و انفعالی‌ست که در باطن گوینده صورت گرفته». ۱۱
درواقع تفکر بسیاری از شاعران نوجوانانه‌سرا که به سراغ قالب نیمایی رفته‌اند، همچنان محدود به قرینه‌سازی مانده و در شعر‌هایشان، درست مثل قالب‌های کهن، در اندیشه و وابستهٔ قافیه‌سازی‌اند. با این توضیح آیا بهتر نمی‌بود که این شعر‌ها در‌‌ همان قالب‌های کهن سروده شوند که حداقل پشتوانهٔ آن قالب‌ها را پشت‌سرشان داشته باشند؟
شعر سپید نوجوان نیز داستانی کمابیش مشابه شعر نیمایی دارد، با این تفاوت که درست مثل دورهٔ ظهور شعر سپید در حوزهٔ بزرگسال، جنگی پنهانی برای حذف و نادیده‌گرفتن شعرهای سروده‌شده در این قالب در جریان است؛ همان‌ها که نیما درباره‌شان می‌گوید: «اگر معنی را عوض می‌کنند، به لفظ چسبیده‌اند. اگر هر دو را عوض کرده‌اند، به شکل و اگر شکل را، به وزن و قافیه.» ۱۲ (مشت نمونهٔ خروار این گروه، بخش شعر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان است که در این سال‌ها به بهانه‌های واهی نظیر بزرگسالانگی، شباهت به قطعهٔ ادبی و… در برابر شعرهای سپید ارائه‌شده، موضعی سفت و سخت گرفته و مانع از حضور حتی یک قطعه شعر سپید در مجموعه‌شعرهای نوجوانان این انتشارات شده است!)
متأسفانه در سوی دیگر، شاعران نوجوانانه‌سرا نیز، به قالب‌های تازه به چشم لباسی «فری‌سایز» نگاه می‌کنند که از پیش آماده است و بر تن هر حرفی می‌نشیند (برداشت اشتباهی که بسیاری از شاعران بزرگسال نیز دچارش شدند). عامل تعیین‌کنندهٔ قالب، نوع بیان شاعر است و نباید فراموش کرد که قالب‌های تازه -چه نیمایی و چه سپید- برخاسته از نوعی نیاز بوده و در پشت هر قالب، تفکری برای استفاده از پتانسیل‌های تازه (در عوض رهاشدن از قید و بندهای قدیم) نهفته است. داستان شعر نوجوان در حوزهٔ قالب، بی‌شباهت به مصیبت استفاده از مظاهر و دستاوردهای تکنولوژی نیست؛ اگر مردم کشورهای جهان‌سوم از نظر فرهنگی قادر به استفادهٔ صحیح از ابزارهای تکنولوژیک نیستند و مثلاً پدیده‌ای مثل موبایل تبدیل به وسیله‌ای برای تفریح، خودنمایی، فخرفروشی یا پرکردن اوقات فراغت سفرهای درون‌شهری می‌شود، دلیلی جز این ندارد که ظهور (یا بهتر است بگوییم حضور) این وسیله در کشورهایی این‌چنین، ناشی از نیاز نبوده است.
شاملو در جایی می‌گوید: «بهادادن به اوزان عروضی، حاصلش بی‌حرمتی به زبان است» ۱۳ و با چنین تفکری است که دست به تغییر قالب می‌زند: چیزی در عوض چیزی دیگر! آیا شاعران نوجوان ما در عوض انتخاب قالب‌های جدید، چیزهای تازه‌ای به دست آورده‌اند؟ آیا وزن در شعر نیمایی، عامل تحکیم و تقویت معنی شده یا آن را تحت‌الشعاع قرار داده و ذهن را از معنی دور کرده است؟
اگر قالب نیمایی و سپید در شعر بزرگسال وسیله‌ای شد برای طغیان و عصیان علیه سنت‌های کلیشه‌شدهٔ شعری، در مقابل، بسیاری از شاعران نوجوانانه‌سرا، حتی بعد از تغییر قالب، همچنان به‌‌ همان مضمون‌ها و حرف‌های قبل چسبیدند و هیچ تغییری در نگاهشان اتفاق نیفتاد و شیوهٔ سرودنشان‌‌ همان ماند که بود. شاید بد نباشد جمله‌ای را که پیش از آغاز مطلب از نیما نقل شد، دوباره مرور کنید. او آن جمله را در پاسخ به این سؤال گفته بود: «معاصرین ما چطور شعر می‌گویند؟»

۱. حرف‌های همسایه، نیما یوشیج، انتشارات دنیا (چاپ دوم)، صفحهٔ ۲۳
۲. مثل چشمه مثل رود، قیصر امین‌پور، انتشارات سروش، ۱۳۶۸ (چاپ اول)
۳. با اجازه بهار، آتوسا صالحی، نشر نقطه، ۱۳۷۵/ ترانه‌ای برای باران، آتوسا صالحی، انتشارات سروش، ۱۳۷۷
۴. پر از پرنده‌ام، مهدیه نظری، انتشارات سروش، ۱۳۷۹
۵. شاید اسم من، سولماز دریانیان، انتشارات حوض نقره، ۱۳۸۰
6. برسد به دست تو‌ای پادشاه جهان، مهدیه نظری، انتشارات پیدایش، ۱۳۸۹
7. بیا چند شاخه حرف بزنیم/ درخت عاشق پرنده است، حسین تولایی، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۸
8. عشق‌های لنگه به لنگه، عباس تربن، انتشارات پیدایش، ۱۳۸۶
9. حرف‌های همسایه، نیما یوشیج، انتشارات دنیا (چاپ دوم)، صفحهٔ ۵۹
10. همان، صفحهٔ ۸۳ و ۵۴
11. همان، صفحهٔ ۵۲
12. همان، صفحهٔ ۳۷
13. درباره هنر و ادبیات، گفت‌گوی ناصر حریری با احمد شاملو، مؤسسه انتشارات نگاه (چاپ پنجم)، صفحهٔ ۱۷۳

· 15 آبان، 1393

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *