شعر برای نسل «زِد»

علی اصغر سیدآبادی

طرح مسئله
از مدت‌ها پیش فکر می‌کنم که جغرافیای مشترک برای «وطن» کافی نیست. می‌توان در جغرافیای مشترکی بود و همزمان وطن مشترکی نداشت. تکنولوژی، تنها، ابزاری برای آسان‌تر شدن کار‌ها نیست؛ بلکه در کیفیت زندگی ما نیز تأثیر گذاشته و مفاهیم بسیاری را تغییر داده است.
ما می‌توانیم صحنه‌ای را فرض کنیم که چند نفر همدیگر را با چشم می‌بینیم، اما همزمان گوش و هوش هر یک از ما در گوشهٔ دیگری از این جهان سیر می‌کند، شاید به زبانی دیگر می‌شنویم و می‌گوییم. شاید به زبانی دیگر می‌خوانیم و می‌نویسیم. شاید حتی به همین زبان، اما از جهانی دیگر حرف می‌زنیم و می‌شنویم. دیدن، برای با هم بودن کافی نیست. می‌توان همدیگر را دید و با هم نبود.
نوجوان‌ها با ما زندگی می‌کنند، این با ما زندگی کردن انگار فقط مفهومی جغرافیایی است. ما گاهی از لای در آن‌ها را می‌بینیم، با هدفونی در گوش یا سر در لپ تاپ یا کامپیوترشان. شاید سری هم بلند کنند و اگر خوش اخلاق باشند، لبخندی هم بزنند و ما هم خشنود از این لبخند سری تکان بدهیم، اما این فقط یک «آن» است. یک «آن»، از وطن شخصی خود بیرون می‌آیند تا «وطن مشترک» را تماشا کنند. همین تماشا شاید هنوز رشتهً باریکی باشد، برای داشتن وطنی مشترک.
می‌توانید فرض کنید آنچه می‌گویم، اغراق شده است. بزرگ‌تر و پر رنگ‌تر از آنچه هست طرحش کرده‌ام، اما باور کنید این داستان علمی و تخیلی نیست. واقعیتی است از زندگی ما، دست کم بخشی از ما.
حالا ما می‌خواهیم به عنوان نویسنده و شاعر با این نوجوانان سخن بگوییم. برای این نوجوانان شعر بگوییم. شعر برای این نوجوانان چه کیفیتی می‌تواند داشته باشد؟ شعر برای این نوجوانان چه سخنی می‌تواند داشته باشد؟ شاید برخی از ما با چنین مسئله‌ای رو به رو نباشند. و شاید برخی از ما -و البته به ندرت- خود همراه این موج شوند و شعرهایی بگویند با توجه به همین مخاطبان.
در این مقاله، سعی می‌کنم مشخصات نسلی را که از آن حرف می‌زنم، با استناد به مطالعات جامعه‌شناسانه نشان داده و سپس بکوشم برای شعر جایی در این میانه جست‌و‌جو کنم و ببینم که شعر در چنین زمانه‌ای به چه کار این نسل می‌آید.

نوجوانی؛ سن یا کیفیت؟
برخی از جامعه‌شناسان که دربارهٔ دوران کودکی مطالعه می‌کنند، در این نکته تردید کرده‌اند که «نوجوانی» لزوماً به معنی یک دورهٔ «سنی» باشد و آن را هم‌چون کیفیتی متمایز از کیفیت‌های دیگر ارزیابی کرده‌اند که سن نیز یک بعد از ابعاد مختلف آن است. (جامعه‌شناسی دوران کودکی – ص۱۴۸) به نظر این جامعه‌شناسان، سن که‌‌ همان زمان در حال گذر است، تنها به عنوان بعد زمانی در بین ابعاد زیاد دیگری که نوجوان به وسیلهٔ آن جایگاه خود را پیدا می‌کنند یا به وسیلهٔ آن‌ها در موقعیت یک شخص در دنیای اجتماعی قرار داده می‌شوند، پنداشته می‌شوند. (جامعه‌شناسی دوران کودکی- ص۱۴۸)
در این دیدگاه، نوجوانی و حتی کودکی، بیشتر تفسیری از طبیعت تلقی می‌شود تا پاره‌ای از آن. (همان – ص۱۵۳) به بیان دیگر، در هر فرهنگ ویژه و یا در هر لحظهٔ تاریخی ویژه، نوجوان، محصول روش‌هایی است که فرایند رشد از لحاظ کیفی و نه صرفاً از لحاظ کمی، به آن روش‌ها توضیح داده می‌شود. (همان –ص۱۵۳)
بر این اساس، حتی اگر بتوانیم «تجربهٔ کودکی» را تماماً به نارس و نابالغ بودن جسم تقلیل بدهیم، بی‌تردید نوجوان را نمی‌توان با این ویژگی به طور کامل توضیح داد. به بیان دیگر، جسم و سن نمی‌تواند به طور کامل نوجوان امروز را توضیح بدهد و برای توضیح دربارهٔ این نسل، به کیفیت‌های دیگری نیازمندیم که بیشتر حاصل رشد رسانه و تکنولوژی‌های ارتباطی نوین هستند. هرچند سن و جسم، به عنوان دو عامل مشترک، در برابر این تکنولوژی مقاومت می‌کنند و اگر ویژگی مشترکی بین نوجوانان مانده باشد، بخشی از آن حاصل همین مقاومت باشد.

نسل زد
پژوهش‌هایی که در حوزهٔ مطالعات فرهنگی انجام می‌شود، به نوجوانان از منظرهای مختلفی توجه نشان می‌دهد. نوجوانان هم‌چون مصرف کنندگان رسانه‌های جدید، یکی از جدی‌ترین دغدغه‌های پژوهشگران مطالعات فرهنگی است. در دهه‌های اخیر، قشر بندی نسل جوان، نام‌گذاری‌هایی خاص یافته است و در برخی از پژوهش‌ها از نسل ایکس، نسل وای و نسل زد سخن گفته می‌شود. با توجه به سال‌های تولد و تجربه‌های مشترکی که این نسل‌ها از سر گذرانده‌اند، این نام‌گذاری‌ها و رابطهٔ این نسل‌ها که از نظر زمانی با هم فاصله‌های چندانی ندارند، معنی پیدا می‌کند.
اگرچه این نام‌گذاری‌ها در کشورهایی مانند آمریکا و انگلستان انجام گرفته است، اما به دلیل فراگیر شدن استفاده از رسانه، تا حدودی می‌توان گفت که دست‌کم در میان بخشی از نوجوانان، این تجربه‌ها تجربه‌هایی جهانی است و بنا به گفتهٔ برخی از جامعه‌شناسان، همین اشتراک در تجربه است که به شکل گیری نسل می‌انجامد؛ به عبارتی نسل به آن دسته از متولدان یک دورهٔ زمانی گفته می‌شود که تجربه‌های مشترکی را از سرگذرانده و به دیدگاه‌ها و منافع مشترکی رسیده باشند. (شفر، برنهارد)
یکی از تقسیم بندی‌های نسل جوان که بعد از جنگ جهانی دوم در میان جامعه‌شناسان غربی باب شده است، تقسیم نسل جوان به سه نسل ایکس، وای و زد است.
اگر بخواهیم با این تقسیم بندی دربارهٔ نوجوانان کشورمان حرف بزنیم، تقریباً می‌توان نسل زد را از نظر سال تولد، با آنان یکسان انگاشت. نسل زد در برخی از این پژوهش‌ها، متولدان سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۱ را شامل می‌شود، اما اغلب کار‌شناسان از سال ۱۹۹۶ و بعد از آن به عنوان سال دقیق ظهور این نسل نام برده‌اند.
دربارهٔ ویژگی‌های نسل زد از ارتباطات اجتماعی بسیار، یک دورهٔ طولانی استفاده از تکنولوژی‏های نوین ارتباطی‏ نظیر دی، وی، دی، شبکهٔ جهانی وب، پیام‏دهی ثابت، پیام کوتاه، آی‏پاد و تلفن همراه نام برده و گفته‌اند که می‌توان آنان را دیجیتال‏زاده نامید.
بنابر تحقیقات انجام شده، اعتیاد به موبایل و دریافت پیام کوتاه طی شب و استفاده از شبکه‏‌های اجتماعی، سبب شده است که ۲۰ درصد از افراد این نسل، به طور مرتب دچار مشکلاتی در خواب باشند. (کوثری، مسعود)

نسل زد، هم‌چون محصول رسانه‌ای
به طور کلی در مطالعاتی که دربارهٔ این نسل صورت گرفته است، این نسل را می‌توان با مشخصه‌هایی شناخت. این مشخصه‌ها هرچند در نوجوانانی با جنسیت‌های مختلف متفاوت است، اما به طور کلی از نظر کار‌شناسان مختلف به شرح زیر است. ویژگی مشترک تمام این مشخصه‌ها نسبتشان با رسانه است. فوتبال، موسیقی، برند و مد بدون وجود رسانه‌های قدرتمند جهانی به شکلی که امروز از آن سخن می‌گوییم، ممکن نبود:

الف: فوتبال
فوتبال، یکی از پرطرفدار‌ترین ورزش‌هاست که به صنعتی بزرگ و مهم تبدیل شده و از ورزشی خاص فرا‌تر رفته است. نوجوانان، فوتبال را نه تنها هم‌چون تماشاگر یا حتی بازیکن که هم‌چون رؤیایی شیرین دنبال می‌کنند و بسیاری از آرزوهای خود را با آن در هم می‌آمیزند. اگر در گذشته و نسل‌های قبلی، بین دختران و پسران از این نظر تفاوتی وجود داشت، در دورهٔ کنونی، دختران نیز از طرفداران پروپاقرص این ورزش و صنعت و حواشی آن هستند. تبدیل فوتبال به یک صنعت قدرتمند، امروز، بیش از هرچیز مدیون رسانه‌ای چون تلویزیون است و در واقع به آن می‌توان هم‌چون بخشی از کارکرد رسانه در ذهن و جان نوجوان نگاه کرد.

ب: برند
در میان بخشی از نوجوانان، مارک بسیار حایز اهمیت است. نوجوانان در تبلیغات بازرگانی، هم‌چون بازار مصرفی دیده می‌شوند که می‌توان به راحتی آنان را تحت تأثیر قرار داد. از سوی دیگر، جامعه‌شناسان از تأثیر پرقدرت نسل زد بر علایق خرید بزرگسالان خبر می‌دهند. (کوثری، مسعود)
امروزه شبکه‌های زیادی برنامه‌هایی متنوع برای نوجوانان تولید می‌کنند. این نسل، ستارگان تلویزیونی خود را دارد که اغلب، هم سن و سالشان هستند و برخی از آنان، با وجود سن کم، به ثروت‌های افسانه‌ای دست یافته‌اند و هم‌چون نمونه‌هایی ایده‌آل، هر روز در برابر نسل زد ظاهر می‌شوند و آنان را مات و مبهوت می‌کنند.

ج: شیفتگی به موسیقی و استفاده از موسیقی به عنوان ابزار هویت
گوش کردن به موسیقی، پُرطرفدار‌ترین فعالیتِ اوقاتِ فراغتِ دانش‏آموزان دبیرستانی، خصوصاً در میانِ دختران است.
تحقیقی در ایالات متحده، دربارهٔ ۱۵۰۰ فردِ بین ۱۲ تا ۱۸ سال که نمایندهٔ جمعیت ملّی بودند، نشان داد که تقریباً برای ۸۱ درصد دانش‏آموزان، موسیقی بخش مهمی از زندگی آن‌ها است.
موسیقی، مجموعهٔ‏ٔٔٔ پیچیده‌ای از عناصری در هم تنیده است که برای نسل زد در کشورهای غربی فقط یک هنر نیست؛ بلکه اغلب وسیله‌ای است برای ابراز هویت و حتی این نقش موسیقی آن قدر مهم است که حتی پژوهشگران مطالعات فرهنگی، تحقیقات مفصلی دربارهٔ رابطهٔ میان موسیقی و طبقهٔ اجتماعی و خاستگاه نوجوانان انجام داده و به نتایج جالب توجهی رسیده‌اند. (کوثری، مسعود)
هم‌چنین در پژوهش‌ها، از بخشی از نوجوانان با برچسب «شیفتگان» یاد شده است که عموماً به منزلهٔ کسانی معرفی می‌‏شوند که حریصانه و کورکورانه، در پیِ آخرین مُد داغ موسیقی پاپ می‌‏روند. رفتار شیفتگان، غالباً به مثابهٔ شکلی از رفتار بیمارگونه توصیف شده است و عباراتی که در توصیف آن به کار می‌‏رود، به روشنی حاکی از محکومیت و نامطلوب بودنِ آن است: «بیتل زدگی»، «بچه‏قرتی‏‌ها» و «دارودسته‏‌ها». (شوکر، روی)

د: موبایل
موبایل، یکی از مهم‌ترین ابزار زندگی نسل زد است. موبایل برای این گروه سنی و به خصوص دختران نوجوان، تنها وسیلهٔ ارتباطی نیست. آنان موبایل را هم‌چون ابزار هویت خود، ابزار زینتی، دستگاه پخش موسیقی، عکاسی و به خصوص ارسال پیامک، مورد توجه قرار می‌دهند و به جرأت می‌توان گفت که نوجوانان، بیش از اینکه با موبایل حرف بزنند، با آن پیامک ارسال می‌کنند.
البته با ورود ابزارهایی دیگر مانند آی پاد، نقش موبایل در حال تغییر است و می‌توان پیش بینی کرد که تحولات آتی درعرصهٔ آی تی، در برخورد این نسل با این ابزار، بی‌تأثیر نیست.

ه: کامیپوترشخصی
آمار‌ها نشان می‌دهند که بیش از ۹۷ درصد دانش آموزان آمریکایی و بیشتر کشورهای پیشرفته، کامپیو‌تر دارند. این آمار قطعاً در همهٔ کشور‌ها یکسان نیست، اما تقریباً تردیدی وجود ندارد که بیشتر میزان استفاده از کامپیو‌تر، در این گروه سنی است. اگر برای گروه‌های سنی قبلی کامپیو‌تر ابزار کار است، برای این گروه سنی ابزار زندگی است. آن‌ها با این ابزار بزرگ شده‌اند و دنیایی بدون کامپیو‌تر، برایشان قابل تصور نیست.

و: بازی‌های رایانه‌ای
بازی‌های رایانه‌ای، بخش بزرگی از زندگی نسل زد را تشکیل می‌دهد. او برای این بازی لازم نیست جایی برود و تلاش بکند. در هر ابزار دم دستش، چند بازی رایانه‌ای ذخیره شده است. در کامپیوترش، در موبایلش و در آی پادش. کافی است اراده کند تا این بازی‌ها برایش فراهم شود.
 
و: اینترنت پرسرعت
اینترنت پرسرعت، در واقع نخی است که این دانه‌ها را به هم ربط می‌دهد. کامپیو‌تر‌ها و موبایل‌ها و آی پاد و حتی برند‌ها و فوتبال و موسیقی را. اینترنت پرسرعت، در کنار ابزار‌هایی که نام بردم، معجزه‌ای است که برای نسل‌های پیشین قابل تصور نبود.
اینترنت، به این نسل این امکان را داده است که تنها مصرف کننده نباشد و خود به تولید کنندگان بپیوندد. برخی از ستارگان موسیقی نوجوان، از ضبط یک موسیقی خانگی و پخش آن در یوتیوب به اینجا رسیده‌اند. رؤیاهای نوجوانان نسل زد را اینترنت، دست یافتنی‌تر هم اگر نکرده است، دست یافتنی‌تر نشان می‌دهد.

نسل زد ایرانی
شاید یک دهه قبل، تفاوت میان نوجوان ایرانی با یک نوجوان امریکایی، از نظر دسترسی به رسانه آن قدر زیاد بود که نمی‌شد از یک نسل سخن گفت. الان هم این فاصله وجود دارد. دسترسی به اینترنت پرسرعت برای یک دانش آموز اروپایی و ایرانی یکسان نیست، اما در همین حال می‌توانیم از جمعیت بزرگی از نوجوانان ایرانی حرف بزنیم که با نوجوانان جهان، تجربهٔ مشترک دارد. نمی‌خواهم بگویم این جمعیت اکثریت نوجوانان را تشکیل می‌دهد، اما می‌توانم مطمئن باشم که روزی اکثریت را تشکیل خواهد داد. نمی‌توانم بگویم که کتابخوان‌ترین بچه‌ها، علی القاعده باید در میان همین نوجوانان جست‌و‌جو شوند؛ اما به دلیل طبقه‌ای که این نوجوانان به آن تعلق دارند، مشتریان اصلی فرهنگ را باید در میان آنان جست‌و‌جو کرد. مشتریان اصلی فرهنگ، به معنی کسانی که برای فرهنگ در سبد خرید روزانه‌شان، سهمی دارند و با پرداخت پول، دوام و انتشار مستقل آثار ادبی و هنری تضمین می‌کنند.
اگرچه پژوهش دربارهٔ این نسل از نوجوانان ایرانی چندان زیاد نیست، اما در سال‌های اخیر کوشش‌هایی برای تحقیق دربارهٔ آنان انجام شده است. انتشار کتاب «نسل ایکس» که بررسی جامعه‌شناسانهٔ نسل جوان ایرانی بود و مقالهٔ نسل ایکس، وای و زد و آسیب‌شناسی فرهنگی در ایران، نوشتهٔ مسعود کوثری از این کوشش‌هاست. و در این مقاله، از این دو منبع استفادهٔ بسیار شده است.
بنابر این تحقیقات این نسل که اغلب در دههٔ ۷۰ متولد شده‌اند، نسل اینترنت، نسل چت، نسل وبلاگ، نسل موبایل خوانده شده است. اگر تجربه مشترک نسل‌های قبلی، حوادثی مانند جنگ و انقلاب بود، این نسل تجربهٔ مشترکش را در استفاده از تکنولوژی‏های‏ ارتباطی و اطلاعاتی در ایران به دست آورده است. دستیابی آسان این نسل به فراورده‌های فرهنگی جهانی نظیر کتاب، فیلم، موسیقی، مجموعه‌های تلویزیونی و هم چنین دسترسی به رسانه‌های مدرن فردی و جمعی نظیر موبایل، اینترنت و تلویزیون ماهواره‏ای این نسل را کاملاً در ارتباطی تنگاتنگ با فرهنگ‏ جهانی قرار داده است.
برخی از کار‌شناسان، بین متولدان نیمهٔ اول و دوم دههٔ ۷۰ نیز تفاوت قایل شده و متولدان نیمهٔ دوم را نسل بازی‏های ویدیویی‏ و رایانه‏ای دانسته‌اند که البته در این تفکیک، با تکیه بر این موضوع می‌توان تردید کرد؛ زیرا بازی‌های رایانه‌ای، اگرچه با ورود اینترنت پرسرعت ـبه دلیل امکان دانلود- تحول‌های مهم‌‌تری را از سرگذرانده است، اما پیش از اینترنت و وبلاگ، در میان نوجوانان ایرانی همه‌گیر شده بود.
برای نسل زد ایران نیز می‌توان‌‌ همان ویژگی‌هایی را که پیش‌تر گفتیم، برشماریم. تحقیقات نشان می‌دهد نوجوانان نسل زد تمایل زیادی برای پیوستن به این گروه‏‌ها و یا هم‌صدا شدن با آن‌ها را پیدا کرده‏اند. متوسط سن اعضای این گروه‏های موسیقی در حدود ۱۵ سال است و این میانگین سنی پایین، حاکی از آن است که موسیقی‏های زیرزمینی، بیش از پیش، تولیدکنندگان و مخاطبان خود را از میان نسل زد برمی‏گزینند. رواج ادبیات خاص‏ این نوع موسیقی در میان نوجوانان دبیرستانی، حاکی از نفوذی است که این موسیقی در میان‏ نوجوانان پیدا کرده است. از دیگر سو، انتشار بسیاری از آلبوم‏های موسیقی گروه‏های زیرزمینی‏ بر روی اینترنت، دسترسی نوجوانان و جوانان را به این نوع موسیقی آسان‌تر کرده است. نیاز به‏ دانش اندک موسیقی، وجود نرم‏افزارهایی که به تنظیم موسیقی کمک می‌‏کنند، استودیو‏های‏ خانگی ضبط و دسته‏های کوچک نوازنده، امکاناتی است که بسیاری از نوجوانان را تشویق به تولید این‏گونه موسیقی می‌‏کند. ضبط اجرا‌ها با دوربین‏های خانگی و انتشار آن بر روی سایت‏هایی از جمله یوتیوب، رؤیاهای آنان را دست یافتنی‌تر جلوه می‌دهد.

جهانی پشت این در بسته است
حالا با توجه به این‌ها، نوجوانی را تصویر کنیم در خانه‌ای در تهران خودمان. او چه چیزهایی با خود دارد؟ در اتاقش چه چیزهایی دارد؟ اتاق او، در و دیوارش چگونه آراسته شده است؟ هدفون، گوشی موبایل، لپ تاپ یا کامیپو‌تر، پوسترهایی از ستاره‌های ورزشی و تلویزیونی و موسیقی و دری که گاهی بر روی ما بسته است. ما خیال می‌کنیم این اتاق در بسته است، اما در واقع درش به روی ما بسته است. این اتاق دربسته، پنجره‌هایی گشوده دارد رو به جهان بی‌کران. حال ما می‌خواهیم در این اتاق را به جادوی شعر باز کنیم. چه شعری چنین توانی دارد؟
می‌دانم این مسئلهٔ همه نوجوانان نیست. هنوز نوجوانانی می‌توانیم بیابیم که تشنهٔ شنیدن حرف‌های احساسی ما هستند. هنوز با تک بیت‌های عاشقانه و سطرهای عاطفی دلشان می‌لرزد، اما از تعداد این نوجوانان رفته رفته کاسته می‌شود. شعر، رقیبی پیدا می‌کند از جنسی دیگر. شعر با این رقیب چه باید بکند؟

شعر، هم‌چون دعوتی به خلوتی
دنیای پرهیجان و شلوغ و متنوع هم می‌تواند آدم‌ها را خسته کند. می‌تواند تکراری باشد. در این شلوغی‌ها و خستگی‌ها شعر می‌تواند دعوتی باشد به خلوتی، اما چه شعری می‌تواند لحظه‌ای او را از این جهان بی‌کران به خلوتی دعوت کند؟ در این خلوت، چه طعمی باید به او بدهد؟
یکی از انواع شعرنوجوان امروز، در پاسخ به همین سؤال می‌تواند شکل بگیرد. این شعر می‌تواند در فاصلهٔ همان «آن»ی خوانده شود که او سر از کامپیو‌تر بر می‌دارد و به وطن مشترکش با شما نگاه می‌کند و لبخند می‌زند. این شعر می‌تواند آن لبخند را کمی طولانی‌تر کند و آن تماشا را، اما خود باید کوتاه باشد و قدرت نفوذ در چنین جان پیچیده و تنوع طلبی را داشته باشد.

شعر هم‌چون همراه موسیقی
هیچ یک از علایق این نسل، مانند موسیقی با شعر پیوند ندارد. موسیقی‌هایی که این نسل می‌پسندد، اتفاقاً از جنس موسیقی‌های عامه پسند نیست. این نسل – چنان که پژوهش‌ها نشان می‌دهد- یا دست کم بخش بزرگی از این نسل، به موسیقی اعتراضی توجه بیش‌تری نشان می‌دهد. شعر نوجوان می‌تواند و می‌توانست با موسیقی پیوند بخورد. برای پیوند خوردن با موسیقی، شاید نیازمند این باشد که از شکل بی‌بو و خاصیت، رمانتیک و احساسی کنونی‌اش اندکی فاصله بگیرد. اندکی وحشی‌تر شود، اندکی معترض‌تر.
کوشش‌های زیادی که این سال‌ها برای تبدیل شعر نوجوان به ترانه شده، راه به جایی نبرده است. هیچ شعرنوجوانانه‌ای، به زمزمهٔ ترانه‌ای تبدیل نشده است. من نشنیده‌ام که نوجوانی، یکی از این شعر‌ها را زیر لب زمزمه کند. شاید باید این بار از آن طرف به ماجرا نگاه کنیم. شاید باید شاعران نوجوان را در میان ترانه‌سرایان بی‌نام و نشان جست‌و‌جو کنیم. این البته مطلوب نیست. برای من هم مطلوب نیست، اما یک نوع و تنها یک نوع از شعری خواهد بود که احتمالاً نوجوانان خواهند پسندید.

شعر هم‌چون رسانه
شاید خیال کنیم شعر ذاتی دارد که در برابر همهٔ تغییرات مقاومت می‌کند. اگر چنین فکر می‌کنیم، این پیشنهاد بیهوده است، اما من چنین فکر نمی‌کنم. سیر تاریخی شعر فارسی خودمان نشان می‌دهد که شعر را رسانه‌اش شکل داده است. در هر دوره، تعریف ما را از شعر، رسانه‌ای شکل داده که شعر را منتشر کرده است. شعر فارسی در آغاز، البته بنیادش، بر ادبیات شفاهی شکل گرفته است. وزن و موسیقی، شاید به همین دلیل عنصر مهم و اصلی آن شده است تا حفظ شود. با موسیقی در هم آمیخته است که باز هم سنت شفاهی است. بعد‌ها نسخه‌های خطی و بعد‌ها چاپ و چاپ در قالب کتاب و چاپ در قالب روزنامه، هر یک تغییراتی در شعر ما بر جای گذاشته است که کافی است برای آگاهی از این تغییرات، مثلاً دورهٔ صفویه را با دورهٔ قاجاریه و بعد امروز مقایسه کنیم. تا به امروز که حتی پیامک‌های موبایل نیز، در شکل گرفتن نوعی شعر، بی‌تأثیر نبوده است.
شعر نوجوان ما چه نصیبی از این همه تغییرات برده است؟ رسانه‌ای که این نسل از آن استفاده می‌کند، ظرفیت‌هایی دارد. چیزهایی از ما گرفته و چیزهایی داده است. شاید شعر نوجوان نیز، باید هم‌چون مخاطبش یا دست‌کم بخش بزرگی از مخاطبش، خود را با رسانه‌هایی تازه‌تر سازگار کند. این شعر، چگونه شعری خواهد بود؟ قطعاً منظورم شعرهایی نیست که در آن از مودم و آی دی و چت حرف بزنیم. این جور نگاه کردن به رسانه، مثل شعرهایی است که مرحوم بهار، دربارهٔ ترن و پارلمان گفته است. در شعر نیما، هیچ کدام از این کلمات نبود و نو بود و شعرهای بسیاری، انباشته از این کلمات بود و کهنه بود.
اگر شعر نوجوان ما به این رسانه‌ها راه بیابد. اگر شاعرانی پیدا شوند که این رسانه‌ها را نه چون ابزاری عاریتی، بلکه هم چون خودِ نوجوانان، به عنوان بخشی از زندگیشان بپذیرند و از این پنجره با بچه‌ها سخن بگویند، و مهم‌تر از آن بشنوند، احتمالا این ابزار در شکل شعر‌هایشان تاثیری خواهد گذاشت که اگرچه در آغاز محسوس نخواهد بود، اما رفته رفته درهایی به روی شعرنوجوان ما گشوده خواهد شد.

جمع بندی
اگر آنچه را خواندیم، افسانه نپنداریم و به عنوان واقعیتی که رخ داده است و یا در آینده‌ای نزدیک همه گیر خواهد شد، در نظر بگیریم. آن‌گاه این پرسش پیش خواهد آمد که آیا در شعر ما ظرفیت سازگار شدن با چنین فضایی وجود دارد؟ واقعیت این است که شعر ما چیزی بیرون از خود ما نیست. وقتی ما خود با این فضا سازگار می‌شویم، شعرمان نیز چنین ظرفیتی پیدا خواهد کرد.
یکی از ویژگی‌های این فضا، این است که نوجوانان تنها مصرف کنندگان نیستند و اکنون در گوشه و کنار این فضا خود نیز – هرچند اغلب در حد انتخاب گر و توزیع کننده- به جمع تولید کنندگان پیوسته‌اند. آنان در همین فعالیت‌هایشان دست به انتخاب‌هایی می‌زنند. شعرهایی را برمی گزینند و در قالب پیامک یا نوشته‌های کوتاه در شبکه‌های اجتماعی منتشر یا انتخاب می‌کنند و یا خوش آمدنشان از آن را به گونه‌ای که در آن فضا‌ها مرسوم است، نشان می‌دهند.
تجربه شعر فارسی نشان داده است که شاعرانی پیش از اینکه به عنوان شاعر در انجمن‌ها و مطبوعات شناخته شوند، در این فضا خود و شعرشان را معرفی کردند و سپس راه به دنیای کتاب و مطبوعات بردند.
این تجربه‌ها نشان می‌دهد که راه بردن به این فضا و سپس حضور در زندگی نوجوانان دور از دسترس نیست.

منابع
آلیسون جیمز، کریس جنکس و آلن پروت، جامعه‌شناسی دوران کودکی، ترجمهٔ علیرضا کرمانی و علیرضا ابراهیم آبادی، تهران: نشرثالث
شفرز، برنهارد، مبانی جامعه‏‌شناسی جوانان، ترجمهٔ کرامت اللّه راسخ، تهران: نشر نی
کاظمی‌پور، عبد المحمد، نسل ایکس: بررسی جامعه‌شناختی نسل جوان ایرانی، تهران: نشر نی.
کوثری، مسعود، نسل‌های ایکس، وای و زد و سیاستگذاری فرهنگی در ایران، مجلهٔ راهبرد فرهنگ، ۱۳۷۸، شماره۳
شوکر، روی، «نسل من»؛ مخاطبان، شیفتگان و خرده فرهنگ ها، ترجمهٔ مراد فرهادپور و شهریار وقفی‌پور، مجلهٔ ارغنون، تابستان ۱۳۸۱، شماره ۲۰

· 10 آبان، 1393

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *