عاملیت در «خاله سوسکه» و «پری چه کسی را با خود برد؟»

روشنک پاشایی

از چه خواهی زد مرا برگو عیان
گفت خواهم زد باین چوب قپان
می‌نمایم بند در گردن تو را
در طویله می‌دهم مسکن تو را
می‌شود مردن به از ماندن تو را
گفت ندهم بنده هرگز تن تو را
کشته گردم گر شوم من زن تو را

از لحاظ ساختاری، پری چه کسی را با خود برد اثر سوسن طاقدیس را می‌توان قصه‌ای زنجیره‌ای به شمار آورد. قصهٔ زنجیره‌ای، نوعی قصهٔ عامیانه است که در آن برخی از رخدادهای درون قصه به گونه‌ای زنجیروار تکرار می‌شوند؛ به عنوان مثال می‌توان از «خاله سوسکه» یاد کرد که اولریش مارزولف، در طبقه بندی قصه‌های ایرانی آن را قصه‌ای زنجیره‌ای نامیده است . خاله سوسکه، در بازار با صاحبان پیشه‌های مختلف برخورد می‌کند و در هر برخورد، به گفتگویی مشابه با گفتگوی پیشین خود می‌پردازد. به همین منوال، در ‌پری چه کسی را با خود برد نیز، پری با حیوانات مختلف در جنگل برخورد می‌کند و گفتگوی او با هر حیوان، مشابه گفتگویش با دیگری است. از خلال این گفتگو‌ها می‌توان به برخی از ویژگی‌ها و آداب جامعه‌ای که وقایع قصه در آن اتفاق می‌افتند، پی برد.
اثر طاقدیس علاوه بر آنکه قصه‌ای زنجیره‌ای است، افسانهٔ محبت نیز هست. محمدی/ قایینی در تاریخ ادبیات کودکان ایران، درون مایهٔ اصلی افسانهٔ محبت را نیاز به همسر و جفت دانسته‌اند و به عنوان مثال، از قصهٔ «خاله سوسکه» نام برده‌اند که در آن شخصیت اصلی داستان به دنبال همسر به بازار می‌رود و سرانجام با آقا موشه ازدواج می‌کند. در ‌پری چه کسی را با خود برد نیز پری که مایل نیست راه را به تنهایی طی کند، به دنبال جفت خویش می‌گردد و پس از تجربهٔ برخی دشواری‌ها به مطلوب خود می‌رسد. نکتهٔ جالب توجه در هر دو اثر آن است که شخصیت‌های هر دو قصه، علیرغم جنسیتشان، که بنا به باورهای قدیمی و نسبتاً همه گیر نقشی فعال در انتخاب جفت ندارد، در تعیین سرنوشت خویش نقشی فعال ایفا می‌کنند و بنابراین دارای عاملیت هستند، اما کیفیت و چگونگی این عاملیت در «خاله سوسکه» و پری چه کسی را با خود برد، متفاوت به نظر می‌رسد؛ به عبارت دیگر بررسی گفتگوهای زنجیره‌ای پری و خاله سوسکه با افراد/حیوانات مختلف در دو قصه و مقایسهٔ این گفتگو‌ها با یکدیگر نشان می‌دهد که مفهوم عاملیت در این دو داستان پریان، در گذر زمان و در اثر عوامل اجتماعی/ محیطی دگرگون شده است. در این مقاله، بر آنم که با مقایسه و تطبیق پری چه کسی را با خود برد ‌و «خاله سوسکه» (روایت انجوی شیرازی و روایت فضل الله مهتدی) به چگونگی دگرگونی عاملیت و دلایل احتمالی آن در این دو اثر بپردازم.
داستان پریان به شدت تحت تأثیر عوامل اجتماعی و محیطی است و پژوهشگران فولکلور از قبیل جک زایپس، مارینا وارنر و ماریا تاتار بسیار در این باره سخن گفته‌اند. داستان پریان، در هر عصر می‌تواند نشان دهندهٔ تمایلات نهان و آرزوهای دست نیافتنی و دور و دراز مردم آن عصر باشد. آنچه که مردم در زندگی واقعی از آن محروم هستند، در داستان پریان به وقوع می‌پیوندد و از این جهت داستان پریان ویژگی آرمانی دارد، یعنی به مثابهٔ دنیایی آرمانی است که در آن، اشخاص به دلخواه خود می‌رسند.
به علاوهٔ آرمانی بودن، داستان پریان، باور‌ها، رویکرد‌ها و ایدئولوژی غالب هر عصر را نیز منعکس می‌کنند؛ به عبارت دیگر داستان پریان تحت تأثیر ایدئولوژی غالب دوران خویش نیز هست. چنین تأثیر پذیری را می‌توان در سیر تحولاتی که این داستان‌ها در فرهنگ‌ها و اعصار گوناگون دستخوش آن بوده‌اند، به راحتی مشاهده کرد؛ به عنوان مثال برخی از داستانهای پریان که در جوامع فئودالی رواج داشته‌اند، تا حد زیادی نشان دهندهٔ ارزشهای فئودالی و سلسله مراتب ارباب/ رعیتی هستند و تعدادی از داستانهای پریان که در روسیهٔ کمونیستی نوشته شده‌اند، تا حدودی ارزشهای رژیم کمونیستی را به نمایش می‌گذارند.
با توجه به آنچه گفته شد، یکی از ویژگیهای برخی از قصه‌های پریان آن است که در بسیاری موارد، محل برخورد و تلاقی حداقل دو نوع ایدئولوژی و دو نوع نگاه به مسائل هستند؛ یکی‌‌ همان ایدئولوژی غالب بر جامعه و دیگری ایدئولوژی آرمانی اشخاصی که در آن جامعه می‌زیند. به عنوان مثال، اگر جامعه‌ای فئودالی را در نظر بگیریم که مناسبات ارباب- رعیتی بر آن حکمفرماست، باور به لزوم سلسله مراتب ارباب- رعیتی، ایدئولوژی غالب بر این جامعه است و ایدئولوژی آرمانی‌‌، همان آرزوی نهان رعیت است که دارای مقام و مکنت شود و جای اربابان خود را بگیرد. بنابراین در قصه‌هایی مانند «حسن کچل» رؤیای رعیت چنین به حقیقت می‌پیوندد که شخصیت اصلی قصه که از طبقات فرودست جامعه است، با کمک اقبال بلند و سحر و جادو به ثروت و مکنت می‌رسد و ارباب یا پادشاه می‌شود. از جانب دیگر با آنکه رعیت جای ارباب را می‌گیرد و خود ارباب می‌شود، نظام ارباب- رعیتی به قوت خویش باقی است؛ یعنی به حقیقت پیوستن رؤیای افراد در چهارچوب نظام اجتماعی غالب صورت می‌گیرد و نه خارج از آن و قصه، به طور همزمان، نشان دهندهٔ ایدئولوژی غالب فئودالی و سلسله مراتب ارباب/رعیتی نیز است. در بارهٔ قصه‌هایی از این دست، نودلمن معتقد است که «پایان خوش حقیقی، تنها زمانی اتفاق می‌افتد که مظلوم در موقعیت ظالم قرار بگیرد.» یعنی ایدئولوژی غالب، کماکان به قوت خویش باقی باشد.
به همین شکل، «خاله سوسکه» که قصه‌ای کهن است، از یک سو به بیان ایدئولوژی آرمانی زنان جوامع کهن ایرانی در زمینهٔ انتخاب همسر می‌پردازد و ازسوی دیگر، تا حدودی ایدئولوژی غالب، یعنی ارزشهای جامعه‌ای سنتی را به نمایش می‌گذارد که در آن زنان- چنان که از نقل قول ابتدای مقاله پیداست- به راحتی مورد ضرب و شتم مردان قرار می‌گیرند و حق انتخاب نیز ندارند. این ایدئولوژی از دید شنونده یا خوانندهٔ امروزی، ضد ارزش است. در این باره، محمدی/ قایینی معتقدند که «در ژرف ساخت داستان، تصویری دردناک از موقعیت زن در جامعه سنتی به چشم می‌خورد.» و فرشته نام آور بر این باور است که داستان «خاله سوسکه»، «به یک مشکل فرهنگی که‌‌ همان خشونت بر علیه زن بوده است، اشاره می‌کند».
بدیهی است که در چنین جامعه‌ای، ایدئولوژی آرمانی آن باشد که زنان، خود در تعیین همسرخویش نقش داشته باشند و همسر ایده آل، فردی است که ایشان را کمتر مورد ضرب و شتم قرار بدهد. پس ایدئولوژی آرمانی، در قصه بدین شکل نمود پیدا کرده است که راوی یا راویان نا‌شناسی که «خاله سوسکه» را برای بار نخست و بار‌ها پس از بار نخست روایت کردند، به خاله سوسکه عاملیت بخشیدند. خاله سوسکه، کفش و کلاه می‌کند و به بازار می‌آید تا همسری برای خود برگزیند، یعنی نسبت به زنان دیگر جامعهٔ خویش، نقشی فعال در سرنوشت خود بازی می‌کند. قالب زنجیره‌ای قصه و تکرار مکالمات، این امکان را در اختیار راوی یا راویان قرار داده است که خاله سوسکه بتواند با هر خواستگار گفتگو کند و از میان آن‌ها یکی را برگزیند؛ یعنی از میان گزینه‌های داده شده، خود، بدون دخالت بزرگتر‌ها، حق انتخاب یکی را داشته باشد.
از سوی دیگر، چنان که پیش‌تر گفته شد، ایدئولوژی یا ایدئولوژی‌های غالب نیز در «خاله سوسکه» نمود پیدا کرده‌اند که به دو مورد از آن‌ها اشاره می‌کنم؛ نخست آنکه خشونت علیه زنان و ضرب و شتم ایشان امری معمول به نظر می‌آید. در اینجا عاملیت «خاله سوسکه» به گونه‌ای تعریف شده است که او علیرغم اتخاذ نقشی فعال‌تر از معمول در تعیین سرنوشت خویش، در چهارچوب‌‌ همان ایدئولوژی غالب عمل کند. یعنی او در پی براندازی ایدئولوژی خشونت نیست؛ بلکه در پی ازدواج با کسی است که خشونت کمتری داشته باشد، یعنی شکل تعدیل شدهٔ ایدئولوژی غالب.
دوم آنکه در نسخهٔ مهتدی، خاله سوسکه به دلیل عدم توانایی پدر در نگهداری از او، به قصد شهر همدان از خانه بیرون می‌آید تا همسر رمضان بشود، در حرمسرای او جای بگیرد و سرپرستی داشته باشد. در برخی نسخه‌های دیگر، او به دلیل قهر با پدر از خانه بیرون می‌آید تا شوهر کند و دیگر منت پدر را نکشد؛ به عبارت دیگر در روایاتی از قصه که عمل خاله سوسکه را به دلیل نبود حامی و سرپرست توجیه کرده‌اند، ایدئولوژی غالب، ایدئولوژی پدر سالارانه‌ای است که بر اساس آن، زن از خود درآمدی ندارد و لزوماً نیازمند سرپرست است. پس شاهدیم که ایدئولوژی آرمانی در این قصه نیز، در قالب ایدئولوژی غالب اجازهٔ ظهور پیدا کرده است. عاملیت خاله سوسکه، تنها در این نکته خلاصه شده است که او از سرپرستی به سرپرست دیگر روی می‌آورد. یعنی برای به دست آوردن سرپرستی به غیر از پدر، پای از پستوی خانه بیرون می‌نهد و از میان گزینه‌های داده شده، مجال می‌یابد که بهترین را برگزیند.
در ‌پری چه کسی را با خود برد نیز، شرایطی مشابه و در عین حال متفاوت وجود دارد. پری نیز مانند خاله سوسکه، خود، جفت خویش را بر می‌گزیند. همانطور که خاله سوسکه لباسهای زیبایی بر تن می‌کند تا در بازار مورد پسند قرار بگیرد، پری هم در رویارویی با حیوانات گوناگون، خودش را به شکل آن‌ها در می‌آورد تا مورد پسند قرار بگیرد. تفاوت میان این دو زمانی آغاز می‌شود که بر خلاف خاله سوسکه که توسط صاحبان مشاغل گوناگون مورد خطاب قرار می‌گیرد، پری در صحبت کردن و مورد خطاب قرار دادن حیوانات پیش قدم می‌شود. خاله سوسکه، تحت تأثیر ایدئولوژی غالب است که مورد خطاب قرار گرفتن را به او دیکته می‌کند؛ به عبارت دیگر در جامعه‌ای که خاله سوسکه در آن می‌زید، زن باید منتظر شود تا مورد خطاب قرار بگیرد، اما پری یک قدم به ایدئولوژی آرمانی خویش که پیشقدم شدن در انتخاب است، نزدیک‌تر می‌شود و خود، حیوان مورد نظرش را مورد خطاب قرار می‌دهد.
نکتهٔ دیگر آن است که در این اثر، از خشونت بدنی خبری نیست. پری به دنبال حیوانی که او را کمتر مورد ضرب و شتم قرار بدهد، نمی‌گردد؛ بلکه معیار او برای انتخاب چیز دیگری است. از این لحاظ نیز موقعیت پری نسبت به خاله سوسکه دچار دگرگونی شده است. به نظر می‌رسد پری چه کسی را با خود برد انعکاسی از جامعه‌ای باشد که ضرب و شتم در آن نسبت به جامعه‌ای که «خاله سوسکه» نمایندهٔ آن است، کمتر انجام می‌گیرد و بنابراین، ایدئولوژی آرمانی زن در یک چنین جامعه‌ای، فرا‌تر از آرزوی مورد خشونت جسمی قرار نگرفتن است. همچنین در این داستان، ‌اثری از ایدئولوژی غالب نیاز به سرپرست- که در «خاله سوسکه» مشهود است- به چشم نمی‌خورد. پری به دنبال همراه می‌گردد، چون نمی‌خواهد راه را به تنهایی طی کند ونه به دلیل نیاز مالی و یا نیاز به سرپرست؛ به عنوان مثال، به بخشی از مکالمهٔ پری با فیل (ص ۵) توجه کنید:
تا فیل رسید، پری پرسید:
-من را با خود می‌بری؟
فیل گفت:
-اگر بار‌هایم را می‌آوری، می‌برم.
پری پرسید:
-اگر نیاورم، من را نمی‌بری؟
فیل پاسخ داد:
-نه!
فیل تنها در صورتی پری را با خود خواهد برد که در بردن بار به او کمک کند، ولی پری نمی‌پذیرد. با توجه به مکالمهٔ پری با فیل و دیگر حیوانات جنگل می‌توان دریافت که ایدئولوژی آرمانی او آن است که به او به چشم یک همراه نگریسته شود و نه شخصی که باید از او برای رفع نیازهای شخصی بهره جست. پس می‌توان چنین نتیجه گیری کرد که ایدئولوژی غالب در این داستان، چنان که ازمکالمات فیل و زرافه برداشت می‌شود، به زن نگاهی ابزاری دارد و پری در حیطهٔ زندگی شخصی خویش، در پی جایگزین نمودن این ایدئولوژی با ایدئولوژی آرمانی خود است. پس عاملیت پری بسیار فرا‌تر از آن چیزی است که در «خاله سوسکه» شاهد آنیم.
با توجه به آنچه که گفته شد، در پری چه کسی را با خود برد، برخلاف «خاله سوسکه» و بسیاری از داستانهای پریان دیگر، ایدئولوژی آرمانی در چهارچوب ایدئولوژی غالب تعریف نشده است؛ بلکه ایدئولوژی غالب در چهارچوب ایدئولوژی آرمانی قرار گرفته و ابزار بیان آن است. عنوان داستان پری چه کسی را با خود برد، عاملیت را از آن پری می‌داند؛ زیرا برای پری مجالی قائل شده که حیوان مورد نظر خویش را با خود ببرد. پس عنوان داستان، ایدئولوژی آرمانی را برجسته و پررنگ جلوه می‌دهد. از جانب دیگر، در طول داستان، پری هر‌گاه با حیوانی هم کلام می‌شود، ابتدا خود را به شکل آن حیوان در می‌آورد و سپس از او می‌خواهد که او را با خود ببرد. یعنی موقتاً عاملیت را تا حدودی از خود سلب می‌کند و به حیوان می‌بخشد. پس میان داستان حیطهٔ فعالیت نسبتاً بیشتر، ایدئولوژی غالب است و در این حیطه، عاملیت پری نسبتاً محدود است. با آنکه در میان داستان، پری برای رسیدن به هدف، موقتاً و تا حدودی به رنگ ایدئولوژی غالب در می‌آید، در انتهای داستان و پس از آنکه به هدف خویش رسید، عاملیت دوباره به او انتقال می‌یابد، زیرا در صفحهٔ آخر می‌خوانیم: «پری زیبا، گوزن را با خود برد.» که از قرار معلوم، پاسخی به پرسشی است که در عنوان داستان مطرح شده است.
پایانی اینچنین، نشان از غلبهٔ ایدئولوژی آرمانی بر ایدئولوژی غالب دارد که زن را فاقد عاملیت در انتخاب همسر می‌داند. پس با توجه به مباحث مطرح شده در این مقاله، مفهوم عاملیت، در گذر زمان، از «خاله سوسکه» به پری چه کسی را با خود برد دگرگون شده است و این دگرگونی، تا حدودی نشان دهندهٔ بروز دگرگونی در جوامعی است که این دو داستان در آن شکل گرفته‌اند.

منابع

تاکه هارا، شین و سید احمد وکیلیان، افسانه‌های ایرانی به روایت امروز و دیروز. تهران: ثالث، ۱۳۸۹.
طاقدیس، سوسن. پری چه کسی را با خود برد. تهران: شباویز، ۱۳۸۸.
مارزولف، اولریش، طبقه بندی قصه‌های ایرانی. ‌تهران: سروش، ۱۳۷۱.
محمدی، محمد هادی و زهره قایینی، تاریخ ادبیات کودکان ایران. جلد اول و سوم، تهران: چیستا، ۱۳۸۴.
مهتدی، فضل الله، قصه‌های صبحی. تهران: جامی، ۱۳۸۵.
نام آور، فرشته، داستان خاله سوسکه: کتمان خشونت در فرهنگ ایرانی، فرهنگ مردم. سال نهم، شماره ۳۴، ۱۷۴-۱۸۶.

Nikolajeva, Maria. “Fairy Tales in Society’s Service”, Marvels and Tales. 16-2, 2002. 171-187.
Nodelman, Perry, and Mavis Reimer. The Pleasures of Children’s Literature . 3rd ed. Boston: Pearson Education, 2003.

· 23 آبان، 1393

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *