متون متفاوت، گونه‌های همسان

پری نودلمن
مترجم: مسعود ملک‌یاری

داستان‌های زیر را در نظر بگیرید:
•    در داستان «بطری ارغوانی » نوشته‌ی ماریا اجوورث  که نخستین بار در سال 1801 منتشر شد، رازمُند  جوان که با مادرش برای پیاده روی رفته، بطری ارغوانی زیبایی را در ویترین داروخانه‌ای می‌بیند. مادر، بخت انتخابی به رازمند می‌دهد و او سرانجام به جای کفش نو، بطری ارغوانی را انتخاب می‌کند. ولی طولی نمی‌کشد که با خالی شدن بطری، رنگ ارغوانی بطری هم رخت برمی‌بندد. حالا رازمند می‌ماند و کفش‌های وصله‌داری که جز پادرد و دردسر چیزی برایش ندارد.
•    «آلیس در سرزمین عجایب » نوشتۀ لوییس کارول ، نخستین بار در سال 1865 وارد بازار شد. در این داستان، دختری که تابستانی ملال‌آور را پشت سر می‌گذارد، ناگهان در گودال لانۀ خرگوشی می‌افتد. تا به خودش می‌آید، شستش خبردار می‌شود که با خوردن چیزهای مختلف بزرگ و کوچک می‌شود و در پی رخدادهای گوناگون می‌تواند با انواع حیوانات و حشرات حرف بزند.
•    در رمان «دکتر دولیتل » اثر هیو لافتینگ  (1920)، مرد عزبی که حیوانات را بیشتر از آدم‌های نمک نشناس دوست دارد، خانه‌اش را گوش تا گوش پر از حیوان می‌کند تا زبانشان را یاد بگیرد. طولی نمی‌کشد که آوازۀ مهارت‌های پزشکی او در سرتاسر دنیای حیوانات می‌پیچد. به همین خاطر به آفریقا خوانده می‌شود تا گروهی از میمون‌های بیمار را ببیند. بعد از کلی ماجرای جالب که در آن‌ها حیوانات جورواجور، با تمام قوا به دولیتل کمک می‌کنند تا  از مهلکه‌هایی جان سالم به در ببرد،‌ او شاد و تندرست به خانه برمی‌گردد.
•    در نخستین فصل از کتاب «هنری هاگینز » نوشته‌ی بورلی کلی‌یری  که در سال 1950 منتشر شد، هنری سگی به نام ریبزی   می‌یابد و می‌کوشد تا او را با اتوبوس به خانه ببرد و الم شنگه‌ای به پا می‌کند. در بخش‌های بعد، هنری با گاپی‌هایی سر و کار دارد که به سرعت زاد و ولد می‌کنند، برای دوستش که فوتبال را از دست داده پول جور می‌کند، بر کمرویی‌اش غلبه کرده، نقشی در نمایش مدرسه بازی می‌کند، ریبزی را برای برنامه‌ای مخصوص سگ‌ها آماده می‌کند و زیر بار می‌رود تا هرطور شده صاحب اصلی ریبزی را پیدا کند. در تمام این داستان‌ها، ریبزی گرهی به زندگی هنری می‌اندازد ولی با این‌حال، جذاب‌ترش می‌کند.
•    در کتاب تصویری ازرا جک کیتس ، «روز برفی »، روزی پیتر جوان از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند که برف آمده است. راه‌های زیادی برای برف‌بازی پیدا می‌کند و سرانجام تصمیم می‌گیرد تا گلولۀ برفی را داخل خانه ببرد. با آب شدن گلوله، اوقات پیتر تلخ می‌شود، ولی با این‌حال فردا صبح که از خواب بلند می‌شود، برف نو آمده و او  و دوستش دوباره می‌توانند بازی کنند.
•    در رمان «شهر هموار »(1993) اثر ویرجینیا همیلتون ، بولیر  دوازده ساله، دختری است که به خاطر ظاهر متفاوتش، در جامعه احساس تنهایی می‌کند. پوست او به جای آن‌که مثل همکلاسی‌هایش سبزه باشد، سفید است و با خاندانی عجیب و غریب زندگی می‌کند. مادرش در کاباره‌ها می‌خواند و می‌رقصد و همسایه‌هایشان شماری از عمه‌ها و عموهایش هستند که به دور از همه، در خانه‌هایی که ستون‌هایش در رودخانه استوار شده، زندگی می‌کنند. بولیر با پسری که مدام او را در مدرسه دست می‌اندازد، دشمن است. روزی برای گردش از شهر بیرون می‌رود و گم می‌شود. در این میان پسر هم بدون آن‌که دیده شود، بولیر را تعقیب می‌کند. بولیر در میان برف و بوران سرگردان می‌شود و سرانجام مرد بی‌خانمانی نجاتش می‌دهد. کمی بعد روشن می‌شود که مرد، پدر اوست؛ پدری که در تمام این سال‌ها به او گفته بودند مرده است. پدر به لحاظ روانی سالم نیست و از این ماجرا رنج می‌برد. بولیر با این مشکل کنار می‌آید و تصمیم می‌گیرد با او فرار کند. کمی می‌گذرد و سرانجام بولیر می‌فهمد که نمی‌تواند با چنین مردی برود. به درک جدیدی از زندگی‌اش می‌رسد، با خودش کنار می‌آید و تصمیم می‌گیرد با خانواده‌اش ‌بماند.
این گروه از متون، در دو کشور متفاوت و در طول دو سدۀ پی در پی منتشر شده‌اند. آلیس در سرزمین عجایب، فانتزی جذابی است که در آن حیوانات سخن می‌گویند؛ درست شبیه آنچه در داستان دکتر دولیتل رخ می‌دهد. ولی شهر هموار، شرح واقع گرایانه‌ای از یک زندگی انسانی کاملاً معمولی است؛ درست شبیه فضایی که بر هنری هاگینز حکم‌فرماست. اجوورث، کارول و لافتینگ، نویسندگانی از جزایر بریتانیایی هستند و کتاب‌ها‌یشان زمینه، جغرافیا و قهرمان‌هایی انگلیسی دارند. زمینه و قهرمانان نویسندگان امریکایی، کیتس، کلی‌یری و همیلتون، امریکایی هستند. این متون با وجود تمام تفاوت‌هایشان، در یک نقطه با هم اشتراک دارند: بیشتر مردم، آن‌ها را با عنوان «ادبیات کودک» می‌شناسند.
خاستگاه این متون به معنای دقیق کلمه روشن است. درس‌های نخستین ، نام کتابی است که بطری ارغوانی برای نخستین بار در آن منتشر شد و آشکارا روشن کرد که مخاطبانش کودکانی هستند که به آموزش و پرورش نیاز دارند. میتزی میر  در بحث خود پیرامون این داستان می‌گوید:«اگر خوانندگان من تنها یکی از داستان‌های کودک اجوورث را خوانده باشند، آن داستان بی‌شک بطری ارغوانی است. این داستان نمونه‌ای بارز  از قصه‌های آموزشی عصر جرجی  است و از جمله آثار اجوورث است که در تاریخ رسمی ادبیات کودک جهان مورد بررسی قرار گرفته است.»
لوییس کارول، نخستین نسخه از آلیس در سرزمین عجایب را برای سه خواهر نوجوان نوشته بود و بعدها که منتشر شد، تمام کودکان، مخاطبش بودند. داستان دکتر دولیتل به تمام بچه‌ها پیشکش شده بود، «به تمام آن‌ها که در ظاهر و باطن کودک‌اند و آن‌ها که کودک درونشان زنده است.» هرچند نسخه‌ای که من دارم، جلد شمیزی و از مجموعه کتاب‌های دل یارلینگ  است، مجموعه‌ای که برای کودکان و نوجوانان منتشر می‌شود. نسخه‌ای که از هنری هاگینز در اختیار دارم هم از همین مجموعه است؛ بر پشت جلد آن، نقل قول‌هایی آمده که به روشنی دامنه‌ی خوانندگان این کتاب را که کودکان کلاس چهارم هستند، مشخص می‌کند.
روز برفی نیز در مقام کتابی کم‌حجم، رنگارنگ، چشم‌نواز، با تصاویری که اغلب تمام صفحه را پوشانده‌اند و چند کلمه‌ای هم در کنارشان به چشم می‌خورد، طیف خوانندگانش را کودکان و نوجوانان و کسانی اعلام می‌کند که آشنایی مختصری با ادبیات کودک دارند. شهر هموار هم محصول نشر اسکولاستیک  است؛ نشری که به ویژه بر تولید کتاب‌های کودکان و نوجوان تمرکز دارد و نویسنده‌اش در مقام خالق آثار ویژه‌ی کودکان و نوجوانان از آوازه و احترام فراوانی برخوردار است.
از این رو شگفت‌زده نمی‌شویم اگر نام این شش نویسنده را در کتاب «ادبیات کودک: تاریخی مصور»  اثر پیتر هانت  یا «دانشنامه‌ی بین‌المللی همراه ادبیات کودک»  ویراسته‌ی هانت ببینیم. از همه‌ی این نویسندگان، به جز اجوورث، در دو کتاب مرجعی که بیشتر بر نویسندگان معاصر تمرکز دارند، یعنی «نویسندگان ادبیات کودک در قرن بیستم»  ویراسته‌ی دی. ال. کرک‌پتریک  و «کتاب‌های کودکان و آفرینندگانشان»  ویراسته‌ی آنیتا سیلوی ، نامی رفته است. همچنین در «آنتولوژی ادبیات کودک نورتن»  ویراسته‌ی جک زایپس  و چند پژوهشگر برجستۀ دیگر، به تمام آن‌ها به جز کار لافتینگ که این روزها مهجور مانده، اشاره شده است. در واقع در این کتاب، تصویری از روز برفی، آخرین قصه‌ی رازمند نوشتۀ ادجوورث و رامونا، جدیدترین دوست هنری هاگینز، نوشتۀ کلی‌یری ارائه می‌شود. کسانی که آشنایی مناسبی با ادبیات کودک و نوجوان جهان دارند، حساب ویژه‌ای برای این شش نویسنده باز می‌کنند و آثارشان را در زمرۀ مهم‌ترین نمونه‌ها قرار می‌دهند.
شاید قرار دادن متونی به این اندازه ناهمسان در یک گروه، یا زدن برچسبی همانند به تمامشان کمی شگفت‌انگیز به نظر برسد؛ چرا که به ظاهر فصل مشترکی در آن‌ها به هم نمی‌رسد. ولی با نگاهی دقیق‌تر، به پاسخی دیگر می‌رسیم. نقطه‌ی مشترکی به هم می‌رسد. هر کدام از این آثار و نیز بیشتر آثاری که تحت عنوان «ادبیات کودک و نوجوان» شناخته می‌شوند، ویژگی‌هایی دارند که ادبیات کودک در مقام یک گروه ادبی بر آن دلالت دارد. در نتیجه آنچه خود اثر در رابطه با مخاطبش ادعا می‌کند، تأثیری ندارد. این امر به ایجاد اصطلاحی غیرمتعارف منجر می‌شود که برای نامیدن گروهی ادبی کاربرد دارد. برای نمونه، اصطلاحات ادبیات ویکتوریایی  یا  ادبیات زنان، بیشتر بر اساس نویسندگان این گونه‌های ادبی به وجود آمد تا مخاطبان آن‌ها. در حالی‌که ادبیات ویکتوریایی، به قلم نویسندگان دوران ویکتوریا نوشته شده است یا عمده آثار ادبیات زنان را زنان می‌نویسند، نوشته‌های کودکان و نوجوانان اندکی با برچسب «ادبیات کودک و نوجوان» و به طرز حرفه‌ای راهی بازار نشر می‌شود. این به این معنا نیست که کودکان نمی‌توانند داستان یا شعر بنویسند و در بخش‌های بعدی نیز به رابطۀ میان نوشته‌های کودکان و آثاری که بزرگسالان برای کودکان می‌نویسند، خواهم پرداخت، ولی به طور کلی در سرتاسر این کتاب هرجا سخن از ادبیات کودکان به میان می‌آید، منظور آثاری است که در بنگاه‌های چاپ و نشر حرفه‌ای منتشر شده‌اند؛ آثاری که بزرگسالان برای بچه‌ها نوشته‌اند.
تنها گروه ادبی دیگری که به نظرم بر اساس مخاطبش شناخته می‌شود و نه زمان و مکان یا ژانرش مانند داستان‌های عاشقانه یا تراژیک، گروهی است که با عنوان «ادبیات عامه‌پسند» شناخته می‌شوند. آثار استیون کینگ  و دانیل استیل  از این جمله‌اند. این آثار پیش از هرچیز به این علت «عامه‌پسند» نامیده می‌شوند که یا طیف گسترده‌ای از مردم و اقشار مختلف آن‌ها را می‌خوانند و یا این‌که دست‌کم با این هدف نوشته شده‌اند. جای شگفتی ندارد که برخی از پژوهشگران ادبیات کودک نیز با اتکا به همین تلقی ادعا می‌کنند که ادبیات کودک را نباید با عناصر ادبی ویژه‌ای بررسی کرد. بر این اساس، وقتی هر نوشته‌ای که مردم‌ بپسندند و خوانندگان بی‌شماری داشته باشد «ادبیات عامه‌پسند» است، پس ادبیات کودک هم به تمام نوشته‌هایی گفته می‌شود که کودکان می‌خوانند. از این چشم‌انداز، دیگر نیازی نیست تا شش اثری که از آن‌ها نام بردم نقاط مشترکی داشته‌باشند؛ همین‌که گروهی از کودکان آن‌ها را خوانده باشند و یا بخوانند، برای قرار گرفتنشان در اقلیم ادبیات کودک کافی است. در نتیجه هر تفاوتی میان این شش اثر را می‌توان به پای تفاوت‌های کودکان گذاشت.
با این وجود برای کسانی که مانند من به گسترش آگاهی در این حوزه دلخوش دارند و علاقه‌مندند بدانند که ادبیات در مقام کنشی بزرگسالانه و برای کودکان چه کارکردی دارد و یا می‌تواند داشته باشد، این ادعا که هر چیزی که کودکان می‌خوانند، ادبیات کودک است، بازدارنده است. با این دید اخیر، از بهشت گمشده ‌ نوشتۀ میلتون تا جاستین  اثر مارکی دو ساد ، هر چه در جهان نوشته شده می‌تواند ادبیات کودک و نوجوان به حساب آید. این تلقی، جلوی هرگونه رشدی را در فهم آنچه بزرگسالان «ادبیات کودک» می‌نامند و قدرت فرهنگی زیادی نیز در خود دارد، می‌گیرد. این تلقی، مسئله‌ای است که سعی دارم به آن بپردازم.
این باور منطقی به نظر می‌رسد که ادبیات کودک در واقع شامل همان چیزهایی است که کودکان می‌خوانند، دست‌کم بر اساس نیت تولیدکنندگان‌شان. نویسندگان و ناشران نیز مانند فعالان عرصه‌های اقتصادی، هرگز بی آرزوی خوانده شدن یا لااقل در دسترس مخاطب قرا گرفتن، اثری تولید نمی‌کنند و قاعدتاً در این مسیر هرچه مخاطب بیشتر، بهتر. از این منظر، ادبیات کودک به ادبیات عامه‌پسند یا آن دسته از کتاب‌ها شباهت پیدا می‌کند که پی‌یر بوردیو  ادبیات متوسط  (بازاری) می‌نامد. ادبیات کودک نیز ممکن است مانند ادبیات بازاری که به امید استقبال مردم منتشر می‌شود، با این مشخصه شناخته شود که به امید جذب مخاطب کودک و نوجوان منتشر می‌شود. ادبیات کودک چیزی بیشتر از آنچه بچه‌ها می‌خوانند و ناشران امید دارند که بخوانند، نیست.
این گزاره بی‌نقص نیست. خریداران واقعی کتاب‌های کودکان، هیچ‌گاه کودکان نبوده و نیستند؛ بلکه والدین، آموزگاران و کتابدارها این کار را انجام داده و می‌دهند: به عبارت دیگر، بزرگ‌ترها. به نظر می‌رسد این مورد بخشی از پدیدۀ فرهنگی مشابهی است که بزرگسالان را وا می‌دارد تا برای بچه‌ها کتاب بنویسند و منتشر کنند؛ تأکیدی بر این امر که کودکان به چیزهایی نیاز دارند که بزرگ‌ترها باید برایشان انجام دهند. با معیار موفقیت در تولید، آنچه کودک واقعاً می‌خواهد بخواند یا می‌خواند کم اهمیت‌تر از چیزی است که آموزگاران، کتابداران و والدین بزرگسال به هنگام خرید در نظر دارند.
با وجود این، بزرگ‌ترها خریدشان را بر اساس آنچه به نظرشان برای بچه‌ها لازم و جذاب است انجام می‌دهند، نویسندگان نیز باید ویژگی‌های راضی‌کنندۀ بزرگسالان را در آثارشان لحاظ کنند تا مورد استقبال قرار گیرند. همین امر باعث می‌شود که تولید ادبیات کودکان نسبت به آنچه بوردیو ادبیات بازاری می‌نامد، وضعیت پیچیده‌تری پیدا کند. تولیدکنندگان این گونۀ ادبی باید آثارشان را، نه بر اساس آنچه به نظرشان برای کودکان جذاب می‌آید؛ بلکه بر اساس آنچه به نظر بزرگسالان برای بچه‌ها جذاب است، تولید کنند(یا شاید حتی بر اساس آنچه بزرگ‌ترها می‌پندارند باید برای بچه‌ها جذاب باشد، یا آنچه باید فرا بگیرند).
هرچند موفقیت (محبوبیت در گروه مورد نظر) ادبیات عامه‌پسند و ادبیات کودک، بر درستی تلقی تولیدکنندگان در مورد آنچه مخاطب می‌پسندد، نیاز دارد و خریداری می‌کند، مهر تأیید می‌زند؛ چه آثار تولید شده سلیقه‌های موجود را راضی کند، چه به آن‌ها جهت بدهد، این تلقی و قضاوت تولیدکنندگان است که آثار را به وجود می‌آورد، نه خواسته‌های واقعی مخاطبان؛ به عبارت دیگر، ویژگی‌های ادبیات عامه‌پسند و ادبیات کودک اساساً با خواسته‌ها و تمایلات واقعی مخاطبان پیوندی ندارد، بلکه زیر سایه‌ی انگاره‌ها و توهمات تولیدکننده از تمایلات خریدار به وجود می‌آید: از یک سو آنچه ذائقه‌ی بازار یا عامه را راضی می‌کند و از سوی دیگر آنچه بچه‌ها احتمالا‌ً دوست دارند یا می‌توانند یا نیاز دارند که بخوانند؛ آنچه بچه‌ها هستند. حال چه کودکان خواننده، با آنچه بزرگ‌ترها می‌اندیشند هم‌رأی باشند و چه نباشند، کودک در عبارت «ادبیات کودک»، خواننده‌ای تلقی می‌شود که نویسندگان به پندارهای قیّم‌های آنان واکنش نشان می‌دهند و تصورات و خواسته‌های آنان را در آثارشان لحاظ می‌کنند.
به نظرم به طرز مشابهی نوجوانان نیز در عبارت «ادبیات نوجوانان»، خوانندگان نوجوانی تلقی می‌شوند که نویسندگان به پندارهای قیّم‌هایشان واکنش نشان می‌دهند و تصورات و خواسته‌های آنان را در آثارشان لحاظ می‌کنند. در هر دو مورد، مخاطبان در نظر گرفته شدۀ متن ها، ناتوان از تولید کتاب یا بدون صلاحیت برای انتخاب و خرید کتاب‌های مخصوص خودشان تشخیص داده می‌شوند. این تلقی از آن‌جا ناشی می‌شود که بزرگ‌ترها تصور می‌کنند چون کودکان و نوجوانان از آن‌ها کوچک‌تر هستند، پس تجربه و توانایی لازم برای انتخاب و خرید کتاب را ندارند. شش متنی که از آن‌ها نام بردیم، همگی بر این اساس نوشته و منتشر شده‌اند که عمده مخاطبانشان کودکان یا نوجوانان هستند و کم سن و سالی این مخاطبان بر آنچه ممکن است دوست داشته باشند، یا بتوانند یا نیاز داشته باشند که بخوانند، تأثیر می‌گذارد. هر شش متن بر کم سن و سالی مخاطبانشان انگشت می‌گذارند و به آن اهمیت می‌دهند. بر این اساس، در یک کتاب (برای نمونه شهر هموار) ادبیات برای نوجوانان می‌تواند دوشادوش ادبیات برای کودکان بررسی شود. در نتیجه، هر جا در این کتاب به عبارت «ادبیات کودک» اشاره می‌کنم، هم ادبیات کودک را مد نظر دارم و هم ادبیات نوجوان را. در بخش‌های بعدی به تفصیل دلایل این پیوند را خواهم گفت و از مشابهت‌ها و تفاوت‌های این دو گونه سخن به میان خواهم آورد.
بی‌شک ادبیات کودک و نوجوان تفاوت‌هایی دارند. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم، انگاره‌های بنیادین در باب کودکی، که ادبیات کودکان و نوجوان بر اساس آن‌ها شکل گرفته است، هم نقطۀ اشتراک این دو گونۀ ادبی به شمار می‌رود و هم نقطۀ افتراقشان. در عین حال که به لحاظ کم سن و سال‌تر بودن از نویسندۀ متن مشابهت دارند، تفاوت‌هایی هم دارند. برای نمونه شکل و قطع و اندازۀ روز برفی، به هر کس که آشنایی اندکی با کتاب‌های کودکان دارد می‌گوید که مخاطب این کتاب، خردسالانی هستند که خواندن نمی‌دانند و بزرگ‌ترها برایشان کتاب می‌خوانند و یا کودکانی که تازه خواندن فرا گرفته‌اند. از سوی دیگر از شکل، قطع و ریخت کلی آن نسخه از شهر هموار که من مد نظر دارم، (قطعی معمولی با جلدی براق و مشتری‌پسند) پیداست که مخاطبش کودکان بزرگتر و نوجوانان هستند. اگر کسی قبول داشته باشد که کودکان سه یا چهار ساله، نقاط مشترک کمی با نوجوانان سیزده، چهارده ساله دارند، بی‌شک نباید از تفاوت‌های موجود میان روز برفی و شهر هموار هم شگفت‌زده شود.
همچنین تفاوت‌های موجود میان روز برفی و بطری ارغوانی‌ هم نباید مایۀ شگفتی شوند. این دو اثر به فاصلۀ صد و شصت و دو سال و در دو کشور متفاوت منتشر شده‌اند؛ یکی داستان زندگی دختر سفید پوستی است و دیگری سرگذشت پسری آفریقا- آمریکایی. چنانچه ملیت، زمان یا انگاره‌های جنسیتی تأثیری بر دیدگاه مخاطبان نسبت به چنین موضوعاتی داشته باشد، تلقی‌های ما نسبت به چیستی کودکان و چگونگی مخاطب قرار دادن آن‌ها که می‌تواند به شکل‌گیری این متون کمک کند، تغییرات اساسی خواهد کرد. بی‌شک در فاصلۀ میان انتشار بطری ارغوانی و روز برفی، این تلقی‌ها تغییرات زیادی کرده‌اند. «کودکی» که مخاطب این دو اثر از اقلیم ادبیات کودک است، لزوماً یکسان و حتی مشابه نیز نیست. این واقعیت که ادبیات کودک ابتدا بر اساس انگاره‌های بزرگسالان نسبت به مخاطبان کودک شناخته می‌شود، حاکی از این است که ادبیات کودک نیز همراه با تغییر پنداشت‌های مربوط به مخاطبش دگرگون می‌شود. بی‌شک تنها پنداشت‌ها نیستند که کشور به کشور و جا به جا تغییر می‌کنند؛ بلکه خود «کودک» نیز بر اساس سن و سال و جنسیتش شاهد دگرگونی‌هایی خواهد بود. در نتیجه بی‌شک زدن برچسبی یکسان بر همۀ آن‌ها، کاری بیهوده و واهی است.
بر همین اساس، بسیاری از پژوهشگران ادبیات کودک بر ویژگی‌های خاص آثاری متمرکز شده‌اند که در دوره‌ی زمانی یا مکانی خاص و یا برای گروه مشخصی از مخاطبان منتشر شده‌اند. با نگاهی اجمالی به این قبیل مطالعات می‌توان از پژوهش اندرو اومَلی ، «ویژگی‌های کودک مدرن:‌ کودکی و ادبیات کودک در اواخر سدۀ هجده » یا «ادبیات بچه‌ها:‌ ساختمان فرهنگی ادبیات کودک در آمریکا » نوشته‌ی بورلی کلارک ، یا پژوهش کلئر بردفورد  با نام «نژاد خوانی:‌ بومی‌گری در ادبیات کودک استرالیا » نام برد. این مطالعات بر این مسئله انگشت گذاشته‌اند که نیروهای ایدئولوژیک و فرهنگی مؤثر در محیط‌های بومی مشخص، چگونه با تولید کتاب‌های کودکان با ویژگی‌های متفاوت در می‌آمیزند تا دیگر تولیدات همزمان یا هم‌مکان و یا گروه مشابهی از مردم را و نه لزوماً دیگر متون منتشر شده برای کودکان را تحت تأثیر قرار دهند.

· 11 آبان، 1393

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *