بر بلندای تاریخ

کسانی که بازمانده‌های قلعه‌ی الموت را دیده باشند، می‌دانند که این ویرانه‌ها زمانی قلعه‌ی پر جلال و جبروتی بوده است که هنوز هم معماران را متحیر می‌کند. ساختن چنین بنایی، در چنین ارتفاعی، با راهروهای مخفی و باروهای مستحکم، بی‌شک نشان از نبوغ و اراده‌ی پولادین مردمان آن زمان می‌دهد. اگر دوست دارید بخشی از سرگذشت و تاریخ این قلعه را بدانید، می‌توانید آن را در کتاب چشم عقاب دنبال کنید.
ناصر، که از جمله نوجوانان جنگاور قلعه است، داستان حمله‌ی سپاه هولاکوخان مغول و محاصره‌ی قلعه را بازگو می‌کند. او از دغدغه‌ها و شیرینی‌های زندگی در دشت و قلعه‌ی الموت می‌گوید و ما را به زمانی می‌برد که مردم آذوقه‌ی زمستان را در انتهای فصل تابستان ذخیره می‌کردند و چشم ‌به ‌راه بهار می‌ماندند.
پدر ناصر، یعنی حامد کتابدار، از جمله بزرگان و فضلای الموت است که ترجیح می‌دهد برای دفاع از قلعه، به جای سلاح و شمشیر، از راه‌های عقلانی و مصالحه‌جویانه کمک بگیرد و این اختلاف نظر موجب ایجاد شکافی میان پدر و پسر شده است. پسر غرق در شور و غرور جوانی است و داغ هم‌رزمان جوان بر دلش سنگینی می‌کند؛ پدر اما، تجربه‌ی سالیان را دارد و دانشی را که به واسطه‌ی گذران بخش عمده‌ی زندگی‌اش در میان کتاب‌ها کسب کرده است. او نیک می‌داند که جنگ نابرابر با دشمنی خون‌ریز و بدوی، مانند سپاه مغول، جز ویرانی و قحطی و کشتار چیزی بر جای نخواهد گذاشت؛ حال آن‌که مذاکره و مصالحه، علی‌رغم واگذاری برخی امتیاز‌ها به دشمن، صلح و ثبات را با خود ارمغان خواهد آورد. خواندن تاریخ پیشینیان به او این بصیرت را داده که بفهمد چگونه ایرانیان، در طول تاریخ، دشمن را مقهور فرهنگ و تمدن خویش نموده‌اند. او که سال‌ها خدمت کتابخانه‌ی غنی و منحصر به فرد قلعه‌ی الموت را کرده است، بیش از هر چیز، دلواپس این میراث بشری است؛ گنجینه‌ای که آن را چشم بینای قلعه‌ی الموت، یعنی قلعه‌ی عقاب‌ها، می‌دانند.

چشم عقاب
نویسنده: محسن هجری
ویراستار: هدیه شریفی
ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
۱۶۵ صفحه
2000 تومان

· 22 بهمن، 1393

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *