ورجه‌ورجه روی پیانوی بهشت

بعضی کتاب‌ها هستند که موقع خواندن‌شان دوست داری یک مداد دستت بگیری و زیر جملاتش خط بکشی؛ جملاتی که می‌توانند اشکت را دربیاورند یا صدای خنده‌ات را بلند کنند.
میک هارته این‌جا بود، که روایت یک دختر نوجوان از مرگ برادرش است، از همین نوع کتاب‌هاست. در همان صفحه‌ی اول فیب می‌گوید که نمی‌خواهد یک داستان تراژیک تعریف کند تا اشک کسی را دربیاورد، فقط دلش می‌خواهد از میک بگوید.
او مخاطب را با خود همراه می‌کند و طوری از برادرش حرف می‌زند که، بعد از خواندن چند صفحه، انگار سال‌هاست میک را می‌شناسیم و با جزئیات رفتاری، لحن حرف زدن، شیطنت‌ها، نوع لباس پوشیدن، و… او آشناییم.
نویسنده شخصیت‌ها را طوری ترسیم کرده که بعد از بستن کتاب باورمان نمی‌شود این شخصیت‌ها وجود خارجی ندارند و حاصل تخیل نویسنده هستند. انگار ما هم همراه فیب برای برادرش عزاداری کرده‌ایم و دلتنگ شده‌ایم، انگار موقع خواندن کتاب دست فیب را گرفته‌ایم و سعی کرده‌ایم او را دلداری بدهیم.
مخاطب نوجوان این رمان، موقع خواندن این کتاب، با زندگی روبه‌رو می‌شود؛ با تمام تلخی‌ها و شادی‌هایش. باربارا پارک قبلاً در مجموعه‌ی جونی بی جونز توانایی خود را در طنزپردازی به نمایش گذاشته است. این توانایی حتی در داستانی که به مرگ می‌پردازد هم نمایان می‌شود.
نویسنده در این کتاب سعی کرده نشان دهد ‌که یک خانواده چه طور می‌توانند در طول زمان با فقدان یکی از عزیزانش کنار بیایند و چگونه شرایط را برای خود آسان‌تر کند. همین موضوع شاید بتواند این کتاب را برای نوجوانانی که تجربه‌ای مشابه راوی داستان، فیب، داشته‌اند قابل توصیه کند.

میک هارته این‌جا بود
نویسنده: باربارا پارک
مترجم: نازنین دیهیمی
ناشر: نشر ماهی
80 صفحه
2000 تومان

· 26 بهمن، 1393

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *