پیام آنت لنگن و دیوید آلموند برای لاک‌پشت پرنده

David-Almondپیام دیوید آلموند نویسنده‌ی کتاب پدر اسلاگ به مناسبت دریافت نشان طلایی لاک‌پشت پرنده

قدرت قصه‌ها

مترجم: مریم محمدخانی

خیلی خوشحالم که نشان لاک‌پشت پرنده را دریافت کرده‌ام. این افتخاری واقعی است و من خیلی هیجان زده‌ام. وقتی این خبر از طریق ای‌میل به دستم رسید واقعا غافلگیر شدم‌.

قدردان همه‌ی کسانی هستم که در این ماجرا نقش داشته‌اند. از شهرکتاب و پژوهشنامه‌ی ادبیات کودک و نوجوان هم سپاسگزارم. چه اتفاق لذت بخشی!

این پیغام را از شهری در شمال انگلستان، که در آن زندگی می‌کنم، برایتان می‌فرستم؛ جایی که 400 کیلومتر از لندن فاصله دارد و اسکاتلند در شصت کیلومتری من است، پس من به اسکاتلند نزدیک‌ترم تا لندن.

کتاب پدر ِاسلاگ هم در جایی شکل می‌گیرد که من در آن بزرگ شده‌ام. واقعا شبیه آن است، دقیقا همان طور که در داستان توصیف شده‌است. من هم پسربچه‌ای بودم شبیه پسرهای این داستان.

معمولا وقتی می‌نویسم کودکی خودم را تصویر می‌کنم. مکانی را به تصویر می‌کشم که در آن زندگی می‌کنم. به زبان خودم می‌نویسم؛ فرم خاصی از زبان انگلیسی. هیجان‌انگیز است وقتی می‌فهمم کتاب من، کتابی که داستانش در شهر کوچکی در شمال انگلستان می‌گذرد، در ایران و تهران خوانده می‌شود.
این نشان دهنده‌ی قدرت قصه‌هاست که می‌توانند از مرزها، زبان‌ها، کشورها و ملیت‌های مختلف عبور کنند و ما را به هم پیوند بدهند.

pedar-slogفکر می‌کنم بد نیست کمی از کتاب پدر ِاسلاگ را برایتان بخوانم تا شما بتوانید لحن من را موقع خواندن این قصه بشنوید. داستان این جوری شروع می شود:

بهار از راه رسیده بود. من و اسلاگ تمام روز آن دور و بر می‌گشتیم و دیگر داشتیم از گرسنگی می‌مردیم. داشتیم از میدان رد می‌شدیم تا به فروشگاه قصابی مایرز برسیم که اسلاگ یک‌مرتبه خشکش زد. گفتم: چی شد؟

با سر به آن طرف میدان اشاره کرد و گفت: آن جا را ببین.

        کجا را؟

آهسته گفت: بابام است.

        بابای تو؟

        آره

چشم هایم به اسلاگ خیره شد.

گفت: آن مَرده، آن جا.

        کدام مرده، کجا؟

        روی آن نیمکت. همان که کلاه سرش است. همان که عصا دارد.

به خاطر آفتاب دستم را سایبان چشم هایم کردم و سعی کردم ببینم. آن مرده دست‌هایش را گذاشته بود روی عصایش و چانه‌اش را به دست‌هایش تکیه داده بود.

موهایش بلند و ژولیده و لباس‌هایش کهنه و پاره پوره بود، انگار که آدم بی چاره‌ای باشد، یا انگار که از سفری طولانی برگشته باشد. سایه‌ی لبه‌ی کلاه روی صورتش افتاده بود اما می شد لبخندش را دید.

گفتم: ول کن مرد حسابی، بابای تو که مرده.

        می دانم دیوی، اما او خود بابام است. خودش گفته بود برمی‌گردد، آن هم توی بهار.

دستش را بلند کرد و تکان داد.

داد زد: بابا؟ بابا؟

مرد هم دستش را تکان داد.

اسلاگ گفت: دیدی؟

بعد دستم را کشید.

آهسته گفتم: نه، نه!

و دستم را از دستش بیرون کشیدم و به داخل فروشگاه مایرز رفتم و اسلاگ به آن سمت میدان و به طرف پدرش دوید.

این آغاز داستان من است که با اتفاقات عجیبی ادامه پیدا می‌کند، اما همه‌ی آن در جای مشخصی در شمال انگلستان می‌گذرد، جایی که من کودکی ام را گذرانده‌ام. این داستان الان دارد در ایران و تهران خوانده می‌شود، در جایی دور از اینجا‌.

این برای من لذتی واقعی است، واقعا خوشحالم و به آن افتخار می‌کنم. از شما ممنونم و امیدوارم به زودی همه‌ی شما را ببینم! خوب باشید، خدانگهدار‌!

Annette-Langenگزارشی از نامه‌ی آنت لانگن، نویسنده‌ی مجموعه‌ی فلیکس

حرفه‌ی من نوشتن است!

مراسم لاک‌پشت پرنده پیام دیگری هم از آلمان داشت که با پیام دیوید آلموند متفاوت بود. آنت لانگن نویسنده‌ی مجموعه‌ی فلیکس که شایسته‌ی دریافت نشان نقره‌ای لاک‌پشت پرنده شناخته شده بود، نامه‌ای به هیئت داوران لاک‌پشت پرنده فرستاده و در آن نوشته بود، تنها در صورتی نشان لاک‌پشت پرنده را قبول خواهد کرد که ناشر ایرانی با او به تفاهم برسد.

هیئت داوران لاک‌پشت پرنده امیدوار است که بین مدیر انتشارات زعفرانی و نویسنده‌ی مجموعه‌ی فلیکس مذاکره و تفاهمی رخ دهد تا روزی بتوانیم نشان نقره‌ای آنت لانگن را در تهران به او تقدیم کنیم.

 

آنت لانگن: افتخار بزرگی است که این نشان از یکی از کهن­ترین فرهنگ­های دنیا به من رسیده است. برایم بسیار ارزشمند است که نامه­های فلیکس به زبان­های مختلف در سراسر دنیا ترجمه می­شود و همه جا دوستش دارند.

سفر به ایران و دریافت این نشان برایم افتخارآمیز و خوشحال کننده است، اما موضوعی مرا آزار می‌دهد. من نویسنده‌ای حرفه‌ای و تمام وقتم و از راه دریافت حق التألیف کتاب‌هایم زندگی می‌کنم، در حالی که در کشور شما حق من رعایت نمی شود. من با وجود علاقه ام به دریافت این نشان نمی‌توانم آن را قبول کنم. امیدوارم کپی رایت کتاب من رعایت شود تا در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران به ایران سفر و این جایزه را دریافت کنم.

namehaye-felix

پی نوشت: پیام تصویری دیوید آلموند، در مراسم اهدای نشان‌های طلایی و نقره‌ای لاک‌پشت پرنده پخش شد، متنی که می‌خوانید ترجمه‌ی این پیام تصویری است.

· 9 اسفند، 1393

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *