یک تکانی بخور!

شهره کائدی

وقت‌هایی می‌شود که هر چه به آدم بزرگ‌ها، به بچه‌ها، به هر کس که کارش داشته باشیم، درخواستی را می‌گوییم، هیچ‌کس را پیدا نمی‌کنیم که به حرف‌مان گوش کند. حالا گوش که نمی‌کنند، انگار می‌خواهند لجبازی کنند، سر جا و حرف خودشان می‌ایستند؛ یک جور قُد بازی حرص دربیار. آدم فکر می‌کند طرف تنبل است و تن به هیچ کاری نمی‌دهد، ولی تنبل نیست، تحرک دارد، اما کارهایی که باید بکند، نمی‌کند. شما دور و برتان از این‌جور آدم‌ها نیست؟ خوش به حال‌تان! مگر می‌شود؟ خوب نگاه کنید.
به آدمی که سرتق و لجباز، بدون هیچ انعطافی، سر جا و موضع خودش می‌ایستد و تکان نمی‌خورد، چه می‌گویند؟ آدم دگم، انعطاف‌ناپذیر، سرتق… اسمش هرچه باشد، مسلماً نتیجه‌ی کار یا به بگومگو و دعوا ختم می‌شود یا، اگر طرف خیلی خوش‌شانس باشد، فقط رفتارش قضاوت می‌شود؛ در غیر این صورت که توهین و بی‌احترامی رو شاخش است.
اسب داستان ما، که سابقاً یک جا نمی‌ایستاد و گاهی اوقات می‌نشست و کتاب می‌خواند، حالا خیلی تغییر کرده است. کشاورز، زن کشاورز، پسر او، دختر او، دوره‌گرد و صاحب سیرک، هیچ کدام، نتوانستند در جهت تغییر این رفتار اسب کاری بکنند. اسب هیچ دستوری را که گوش نمی‌داد و همان خواسته را به خود طرف منتقل می‌کرد؛ حتی گاهی به آن‌ها بی احترامی هم می‌کرد. به زن کشاورز، که از او خواسته بود یورتمه برود، گفته بود: «خودت یورتمه برو گنده بک قلمبه».
خود اسب هم، به خاطر این نافرمانی‌ها، قضاوت می‌شد. «خواب آلود» کم‌ترین چیزی بود که به او می‌گفتند.
دادن وعده‌ی پاداش‌هایی به او ـ مثل ماهی، هویج، حبه‌ی قند، بازی با توپ و بستنی ـ هم هیچ کاری از پیش نمی‌برد.
تنها یک تهدید کارساز بود: انگار همیشه باید زور بالای سرمان باشد تا آدم شویم. داستان را بخوانید تا با آن روش آشنا شوید. یعنی واقعاً راه‌های بهتری وجود ندارد؟

اسب خواب‌آلود
نویسنده: جین ویلیس
تصویرگر: تونی راس
مترجم: معصومه انصاریان
ویراستار: آتوسا صالحی
ناشر: منظومه خرد (ماهک)
24 صفحه
3500 تومان

· 12 مرداد، 1394

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *