مثل یک تلنگر…

چه‌قدر طول می‌کشد تا تأثیر تلنگری که به شما زده می‌شود کاملاً از خاطرتان برود؟ به نظرم پاسخ این پرسش بستگی به این دارد که کجای شما تلنگر خورده باشد، در چه وضعیت ذهنی و روحی‌ای این تلنگر را خورده باشید، و بالاخره چه‌قدر این تلنگر توانسته باشد شما را تکان بدهد. اما بچه‌ها ـ منظورم کودکانی است که در نخستین دهه‌ی زندگی خود به سر می‌برند ـ ممکن است تلنگرهایی را تجربه کنند که تأثیرشان تا مدت‌ها، حتی شاید تا آخر عمر، باقی بماند. کتاب قصه‌های قورت‌دادنی در واقع مجموعه‌ای از قصه‌های بسیار بسیار کوتاه است که می‌خواهد چنین تلنگرهایی به ذهن و روح بچه‌ها بزند. این کتاب مجموعه حکایاتی است با مضامین شبه فلسفی، که گاه تنه به حکایت‌های سنتی خودمان می‌زنند و در حقیقت می‌خواهد نخستین رویارویی کودکان را با مفاهیم اصلی سبک زندگی ترتیب دهد. در این کتاب مضامینی مثل نوع‌دوستی، غرور، خودخواهی، مرگ، زندگی نیک…

همزیستی مسالمت‌آمیز جادوگران و بقیه

«روی زمین، همه حق دارند بنالند. مردها، زن‌ها، جوان‌ها، پیرها، حتی حیوان‌ها هم می‌نالند. از زیادی عشق، از بی‌عشقی، از خانواده، از تنهایی، از کار، از دل‌تنگی، از گذر زمان، از وضع آب و هوا… و این‌گونه دنیا نق می‌زند.» این‌ها گفته‌های اورسول، مادرِ ورت است؛ مادری که جادوگر است، ولی نه کلاه نوک تیز سرش می‌گذارد، نه در قلعه زندگی می‌کند، نه خال گوشتی دارد. تنها مشکلش هم این است که دخترش، با وجود استعداد فراوان، چندان روی خوشی به حرفه‌ی او ـ جادوگری ـ نشان نمی‌دهد. ورت؛ دختری که دوست نداشت جادوگر شود داستان خانواده‌ای عجیب و غریب است که در آن جادوگری از مادران به دختران به ارث می‌رسد و مردان محرم رمز و رازهای‌شان نیستند؛ هر چند از مردها چهره‌ی بدی هم ارائه نمی‌دهد. ورت دختری است که باید میراث‌دار جادوگری باشد، ولی دوست ندارد. تا دل‌تان بخواهد استعداد دارد، شیرین‌کاری می‌کند، کارهای عجیب و غریب…