Lakposht-NO-7

قدرت تصویر

برای چه کسی زندگی می‌کنی؟ خودت یا دیگران؟ کرمی را می‌شناسم که تصمیم گرفت برای شنیدن «صدآفرین گفتن» دیگران، هر کاری بکند. البته بیچاره کارهایی می‌کرد که به نفع دیگران هم بود؛ آتش جنگل را خاموش کرد، تونل طولانی از این سر شهر به آن سر ساخت، برج بلند ساخت و… راستی داشت یادم می‌رفت بعضی وقت‌ها هم که کاری نبود انجام بدهد تا صدآفرین بشنود، هر طوری بود یک کاری جور می‌کرد. یک روز که از کنار سد بزرگی می‌گذشت، با زحمت سوراخ کوچکی در سد ایجاد کرد. بعد همۀ تنش را باد کرد و خودش را توی سوراخ جا کرد و با صدای بلند فریاد زد تا همه فداکاری او را ببینند! او خودش را به آب و آتش می‌زد تا دیگران تأییدش کنند و حسابی هم معروف شده بود، اما یک روز دید که تنها و غمگین است! هیچ کس را ندارد! خیلی خسته است! یعنی یک…

NO1-11

دقیقه‌های حیاتی

دقیقه¬ها واحد نسبتاً کوچکی از زمان هستند، اما گاهی اوقات می¬توانند نقشی بسیار حیاتی در زندگی آدم-ها ایفا کنند؛ برای مثال شاید اگر زلزله¬ی بم یک دقیقه کمتر طول می¬کشید تعداد کمتری از آدم¬ها جانشان از دست می¬دادند. شاید هم اگر پدر و مادر رها یک دقیقه زودتر از خواب بیدار می¬شدند زنده می¬ماندند و آن وقت رها دیگر دختر مینو و سعید نمی¬شد. یک دختر بمی باقی می¬ماند و شاید یک روز در مسابقه‌های فینال شطرنج رقیبی از تهران را شکست می¬داد؛ اما ثانیه¬ها و دقایق کار خودشان را کردند و رها شد دختر مینو؛ مینویی که سالها این واقعیت را از او مخفی کرد و نمی¬دانست بالأخره روزی ناگزیر از مواجهه با واقعیت است؛ واقعیتی که دستمایه¬ی رمان حتی یک دقیقه کافی است شده و خواننده 192 صفحه را با اشتیاق می¬خواند تا ببیند سرانجام چطور این واقعیت بازگو می¬شود. هویت دغدغه¬ی همه¬ی آدم¬ها، به‌ویژه در سن نوجوانی،…

NO1-3

یک عاشقانه‌ی ظریف در حاشیه و جنگ و پیانو

اگر کسی پیدا شود و بپرسد که چرا باید این کتاب را بخواند، می‌گویم به خاطر آن قسمت داستان که سارا، بعد از ساعت‌ها توی صف ایستادن برای آب، از خستگی سطل را زمین می‌اندازد و همه‌ی آب‌ را می‌ریزد. درست است که حسابی گریه می‌کند، اما حضور یونس و حسی که سارا از این اتفاق تجربه می‌کند، به این‌ها می‌ارزد. عاشقانه‌ی ظریف کتاب توی همین صحنه‌ها خودش را نشان می‌دهد. وقتی یونس نه تنها به جای کوکو همسفر سارا و خانواده‌اش می‌شود، بلکه کم‌کم جای پیانو را هم در دل سارا می‌گیرد. سارا نوجوان نوازنده‌ای است که با پدر و مادر و برادرش، سام، در خوزستان زندگی می‌کند و پیانویش «کوکو» را مثل یکی از اعضای خانواده‌اش دوست دارد، اما جنگ این حرف‌ها را نمی‌فهمد و سارا از‌‌ همان اوایل داستان و هنگام فرار از شهر باید بین بردن کوکو و نجات دادن جان یونس و بی‌بی یکی را…