NO1-10

یه آرزو بُکن

دیگران را نمی‌دانم، ولی من از برفِ پیش از وقتِ امسال و گم‌شدنِ پاییز خوشحالم و خوشحالم هنوز یکی، دو نفر در جهان هستند که همه‌ی آرزوهایشان می‌شود یک کلمه‌ی سپیدِ سه‌حرفی؛ برف. گیرم یکی از این نفرات پسربچّه‌ی کوچکی باشد در حد و اندازه‌ی یک شخصیتِ داستانی در رُمان‌های مگان مک‌دونالد که تحت‌عنوان مجموعه‌ی جودی دمدمی و استینک منتشر شده‌اند. سابقه‌ی آشنایی من با این خواهر و برادر برمی‌گردد به مجموعه‌ی هشت‌جلدی جودی دمدمی، که ترجمه‌ی فارسی آن اولین‌بار پنج سال پیش از سوی نشر افق منتشر شد. بعد از موفقیتِ جودی دمدمی خانم مک‌دونالد هشت جلد کتابِ دیگر هم نوشت، با محوریّتِ شخصیّت برادر جودی، استینک. سال گذشته پنج جلد از مجموعه‌ی استینک هم توسط شبنم سمیعیان (نشر پنجره) به فارسی ترجمه شد. در این مجموعه‌ی تازه هم، که شامل دو کتاب تعطیلات خوش کریسمس و در جست‌وجوی گنج است، استینک شخصیّت اصلیِ داستان است، البته با همراهی…

NO1-2

وقتی آدم‌ها از دل کتاب بیرون می‌آیند…

«مگی» و پدرش، «مو»، عاشق کتاب هستند و زیاد کتاب می‌خوانند. مو نیروی عجیبی دار؛. او می‌تواند با بلند خواندن شخصیت‌های کتاب را به دنیای واقعی بیاورد، اما شخصیت‌های داستانی وارد زندگی آنها شده و دردسرآفرین شده‌اند. شب قبل از سفر بیگانه‌ای وارد خانه‌ی آنها می‌شود؛ مگی از او می‌ترسد… بیگانه کسی نیست، جز «گرد انگشت»، یک شخصیت داستانی خسته از دنیای شلوغ و پرسروصدا، که حالا می‌خواهد برگردد به کتاب. ماجراهایی پیش می‌آید و مگی می‌فهمد مو، با هدف مخفی کردن کتاب سیاه‌قلب، راهی سفر شده است. مو کتاب را در کتابخانه‌ی «خاله الینور» مخفی می‌کند، اما شبانه آدم‌های «کاپریکورن»، یکی دیگر از شخصیت‌های کتاب سیاه‌قلب، سر می‌رسند و مو و سیاه‌قلب را با خودشان می‌برند. خاله الینور و مگی برای نجات جان مو به محل اقامت کاپریکورن می‌روند. درزندان مگی پی به راز عجیبی می‌برد: مو می‌گوید یک روز، که داشته با صدای بلند سیاه قلب را می‌خوانده،…