یاد کودکی

کتاب جوجه‌تیغی مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه است. هر قصه انگار خاطره‌ای است از زمان کودکی، از سنین پیش از مدرسه، و از خانه و خانواده‌ی راوی. قصه‌ها کوتاهند: دو صفحه یا کمی بیش‌تر یا کم‌تر. خاطره‌ها پرماجرا نیستند: لحظه‌هایی هستند که در یاد راوی قصه مانده‌اند؛ صحنه‌هایی که در کنار هم حال و هوای کودکی را به تصویر می‌کشند. کودک با پدر، مادر، و برادرش در خانه‌ای زندگی می‌کند، اما انگار بیش‌تر با دیوارها، حیاط، و باغچه‌ی کوچکش، راه‌های خاکی بیرون خانه و محله آشناست، قواعدشان را می‌شناسد و در درون آن‌ها زندگی می‌کند. شهر داستان یکی از شهرهای بزرگ سوریه است. خانواده‌ی کتاب ثروتمند نیست، فقیر هم نیست؛ مثل خود شهر. فضای قصه برای ما آشناست. زکریا تامر، نویسنده‌ی بزرگ سوری، در این کتاب خود از کودکی شهرنشینان کشورهای اسلامی تصاویری صریح و واقعی نشان می‌دهد. کودک معصوم نیست؛ تامر از کودکانی واقعی حرف می‌زند، نه از وهمی که…

Lakposht-NO-1

رنگین کمان خیال

فرض کنید کیفتان باردار است و حالا دارد وضع حمل می‌کند. او سه قلو به دنیا می‌آورد. دو تا دختر و یک پسر! اما این همهٔ ماجرا نیست. قرار است شما با خیالتان صبحانه بخورید. آن هم چه صبحانه‌ای! اوکاماج با پنیر! اما درست در زمانی که در این خیال خوش و نوستالژیک غوطه ور هستید، خبر می‌آورند که کیفتان دارد وضع حمل می‌کند. آن هم سه قلو. یک پسر و دو تا دختر. سر و صدا‌ها که می‌خوابد، باز هم به سراغ خیالتان می‌روید تا کمی بخوابید، اما نمی‌شود. باید از خانه بیرون بروید وگرنه اداره دیر می‌شود. اینجا در دنیای این داستان، همه چیز امکان پذیر است. می‌توانید غرورتان را در خانه جا بگذارید و وسط کوچه به یادش بیفتید. می‌توانید با سایه و خیال و غرورتان به خرید بروید و از پیرمرد خنزرپنزری چاه بخرید. چاه اصل! نه چینی و تقلبی! می‌توانید عروسی خانم کلاغه را جشن…

NO1-12

شرورترین دختر مدرسه

تعداد بچه‌هایی که عاشقانه منتظر رسیدن اولین روز کلاس اول دبستان هستند اندک است. کمتر بزرگ‌تری می‌تواند در اطرافش جمله‌ی «عاشق مدرسه رفتنم» را بشنود. انید بلایتون، نویسنده‌ی انگلیسی قرن بیستم، این بار شخصیتی آفریده است که مدرسه را کمی بیشتر از معمول دوست دارد. او در کتاب شرور‌ترین دختر مدرسه مبصر می‌شود ماجرای «الیزابت» را ادامه می‌دهد؛ دختری که در قسمت اول کتاب شرور‌ترین دختر مدرسه تقریباً همه‌ی کارهای خلاف مقررات مدرسه‌ی «وایتلیف» را انجام داده و سرانجام به آرامش رسیده بود. او منتظر است تا به مدرسه بازگردد و در نقش مبصرْ سال اولی‌ها را هدایت کند، اما قضیه با ورود «آرابلا» به خانه و بعد مدرسه کمی فرق می‌کند. آرابلا شبیه عروسک‌های تزیینی لباس می‌پوشد، رفتار شایسته‌ای دارد، و «ظرافت» و به قول نویسنده‌ی کتاب «حماقت» را همزمان دارد. او از فضای حاکم بر مدرسه دل خوشی ندارد و دوست دارد فضایی شایسته‌تر و خانمانه‌تر داشته باشد،…