Lakposht-NO-1

رنگین کمان خیال

فرض کنید کیفتان باردار است و حالا دارد وضع حمل می‌کند. او سه قلو به دنیا می‌آورد. دو تا دختر و یک پسر! اما این همهٔ ماجرا نیست. قرار است شما با خیالتان صبحانه بخورید. آن هم چه صبحانه‌ای! اوکاماج با پنیر! اما درست در زمانی که در این خیال خوش و نوستالژیک غوطه ور هستید، خبر می‌آورند که کیفتان دارد وضع حمل می‌کند. آن هم سه قلو. یک پسر و دو تا دختر. سر و صدا‌ها که می‌خوابد، باز هم به سراغ خیالتان می‌روید تا کمی بخوابید، اما نمی‌شود. باید از خانه بیرون بروید وگرنه اداره دیر می‌شود. اینجا در دنیای این داستان، همه چیز امکان پذیر است. می‌توانید غرورتان را در خانه جا بگذارید و وسط کوچه به یادش بیفتید. می‌توانید با سایه و خیال و غرورتان به خرید بروید و از پیرمرد خنزرپنزری چاه بخرید. چاه اصل! نه چینی و تقلبی! می‌توانید عروسی خانم کلاغه را جشن…