Lakposht-NO-9

پسر معمولی و قصه‌های عجیب یک خیابان

حتماً چیزی که یک کودک کنجکاو در اطرافش می‌بیند، با آن‌چه آدم‌های معمولی دیگر می‌بینند متفاوت است که یک خیابان معمولی، تبدیل به خیابانی عجیب با قصه‌ها و آدم‌های متفاوت می‌شود؛ آن هم از دید کودکی که خودش اصرار دارد: «من یک پسر معمولی هستم و توی یک خانهٔ معمولی با در و پنجره‌های معمولی زندگی می‌کنم.» این پسر تقریباً معمولی، جانی اسمیت، خیلی به دور و برش توجه می‌کند و هربار متوجه یک نکتهٔ عجیب در این خیابان می‌شود. جانی اسمیت یک مشکل دارد: دوچرخه‌اش کهنه است و یک راه حل دارد؛ باید برای دوچرخهٔ تازه پول جمع کند. راه حلی که او را برای پخش کردن روزنامه، راهی خیابانی می‌کند که هر کدام از ساکنانش داستان جالبی دارند. قدرت تخیل جانی و توجه او به مسائل جزئی، عجیب بودن ساکنان خیابان را پررنگ می‌کند و کنجکاوی جانی را برمی انگیزد تا به دنبال کشف قصه‌های تازه باشد. جانی…